تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و عنوان ذكر مىكردند . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 13 ) - برنشاندند : بر اسب سوار كردند ( 14 ) - نقيب : بفتح اول مهتر و رئيس ( 15 ) - تعبيه : آراستن لشكر ، مصدر باب تفعيل ( 16 ) - مقدم : سركرده ، سردار و پيشرو ، اسم مفعول از تقديم ( 17 ) - پيش‌رو : سر و سردار و سالار ( 18 ) - نيكو خدمت كنند : به خوبى احترام گزارند ( 19 ) - بتاختند : شتابان رفتند يا بشتاب اسب راندند ( 20 ) - معنى جمله : خروش لشكريان بسيار به نيرو برآمد ( 21 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم اسب كتل و يدك ( 22 ) - برگستوان : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم و سكون چهارم و فتح پنجم ، پوشش اسب در روز جنگ ( 23 ) - ساخته : مجهز و با سازوبرگ ، صفت غلامان ( 24 ) - علامت : علم و رايت و نشان ( 25 ) - مطرد : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم نيزهء خرد ( 26 ) - خيل خاصهء او : گروه سپاهيان ويژهء او ( مسعود ) مىآمد ، فعل « مىآمد » بقرينهء اثبات آن در جملهء آخر حذف شده است ( 27 ) - نماز پيشين : نماز ظهر ( 28 ) - از آن بالا : از آن جايگاه بلند و مرتفع ( 29 ) - دو نماز : نماز ظهر و نماز عصر ( 30 ) - به خدمت استقبال : براى كار پيشباز ( 31 ) - نيكوئيها : ستايشها و تمجيدها و سخنان خوش ص 32 ( 1 ) - شادياخ : نام محله‌اى بزرگ پيوسته به شهر نشابور ، نام باغى بوده است از آن عبد اللّه بن طاهر بن حسين ( 2 ) - كشيد : راند و رفت ( 3 ) - فرودآمد : پياده شد و منزل كرد ( 4 ) - صفهء تاج : بضم اول ايوان يا تالار تاجگذارى ظاهرا بوده است ( 5 ) - بار دادنى سخت به شكوه : بار يا اجازتى براى آمدن بحضور بسيار شكوهمند ، قيد روش و تأكيد ( 6 ) - سياه داران : حاجبان سياه پوش ( 7 ) - ايستاده : ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند » ( 8 ) - برسم خدمت : به شيوه و آداب رسيدن به پيشگاه كه برخى در مجلس پادشاه اجازه نشستن داشتند برخى مرتبهء ايستادن ( 9 ) - سپاه سالار : از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل غازى - معنى جمله : شاه فرمان داد تا باحترام سپاه سالار غازى را در مجلس نشاندند ( 10 ) - بو بكر اسحاق محمشاد : مقصود ابو بكر محمد بن اسحاق بن محمشاد است محمشاد را بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ضبط كرده‌اند ، . . . كرامى منسوبست به كرام كه پدر ابو عبد اللّه محمد رئيس اين فرقهء كراميه بوده است . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 11 ) - هواى من : دوستارى و هواخواهى من ( 12 ) - فصل خواهد شد : فيصله مىيابد يا قطع و فصل مىشود ( 13 ) - زيادت نظر : افزونى عنايت و توجه ( 14 ) - بعاجل - الحال : بىدرنگ و برفور و در ساعت ، متمم قيدى زمان ( 15 ) - رسمهاى حسنكى نو : بدعتها و آئين‌هاى نوپديد كه حسنك نهاده است ، موصوف و صفت ( 16 ) - مرافعات : جمع مرافعه ، بمعنى شكايت بردن پيش حاكم ، مصدر باب مفاعله ( 17 ) - قوم او : كسان و هواداران او