و عنوان ذكر مىكردند . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 13 ) - برنشاندند : بر اسب سوار كردند
( 14 ) - نقيب : بفتح اول مهتر و رئيس
( 15 ) - تعبيه : آراستن لشكر ، مصدر باب تفعيل
( 16 ) - مقدم : سركرده ، سردار و پيشرو ، اسم مفعول از تقديم
( 17 ) - پيشرو : سر و سردار و سالار
( 18 ) - نيكو خدمت كنند : به خوبى احترام گزارند
( 19 ) - بتاختند : شتابان رفتند يا بشتاب اسب راندند
( 20 ) - معنى جمله : خروش لشكريان بسيار به نيرو برآمد
( 21 ) - جنيبت : بفتح اول و كسر دوم اسب كتل و يدك
( 22 ) - برگستوان : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم و سكون چهارم و فتح پنجم ، پوشش اسب در روز جنگ
( 23 ) - ساخته : مجهز و با سازوبرگ ، صفت غلامان
( 24 ) - علامت : علم و رايت و نشان
( 25 ) - مطرد : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم نيزهء خرد
( 26 ) - خيل خاصهء او : گروه سپاهيان ويژهء او ( مسعود ) مىآمد ، فعل « مىآمد » بقرينهء اثبات آن در جملهء آخر حذف شده است
( 27 ) - نماز پيشين : نماز ظهر
( 28 ) - از آن بالا : از آن جايگاه بلند و مرتفع
( 29 ) - دو نماز : نماز ظهر و نماز عصر
( 30 ) - به خدمت استقبال : براى كار پيشباز
( 31 ) - نيكوئيها :
ستايشها و تمجيدها و سخنان خوش
ص 32
( 1 ) - شادياخ : نام محلهاى بزرگ پيوسته به شهر نشابور ، نام باغى بوده است از آن عبد اللّه بن طاهر بن حسين
( 2 ) - كشيد : راند و رفت
( 3 ) - فرودآمد : پياده شد و منزل كرد
( 4 ) - صفهء تاج : بضم اول ايوان يا تالار تاجگذارى ظاهرا بوده است
( 5 ) - بار دادنى سخت به شكوه : بار يا اجازتى براى آمدن بحضور بسيار شكوهمند ، قيد روش و تأكيد
( 6 ) - سياه داران : حاجبان سياه پوش
( 7 ) - ايستاده : ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند »
( 8 ) - برسم خدمت : به شيوه و آداب رسيدن به پيشگاه كه برخى در مجلس پادشاه اجازه نشستن داشتند برخى مرتبهء ايستادن
( 9 ) - سپاه سالار : از لحاظ دستورى عطف بيان يا بدل غازى - معنى جمله : شاه فرمان داد تا باحترام سپاه سالار غازى را در مجلس نشاندند
( 10 ) - بو بكر اسحاق محمشاد : مقصود ابو بكر محمد بن اسحاق بن محمشاد است محمشاد را بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ضبط كردهاند ، . . . كرامى منسوبست به كرام كه پدر ابو عبد اللّه محمد رئيس اين فرقهء كراميه بوده است . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 11 ) - هواى من : دوستارى و هواخواهى من
( 12 ) - فصل خواهد شد : فيصله مىيابد يا قطع و فصل مىشود
( 13 ) - زيادت نظر : افزونى عنايت و توجه
( 14 ) - بعاجل - الحال : بىدرنگ و برفور و در ساعت ، متمم قيدى زمان
( 15 ) - رسمهاى حسنكى نو :
بدعتها و آئينهاى نوپديد كه حسنك نهاده است ، موصوف و صفت
( 16 ) - مرافعات : جمع مرافعه ، بمعنى شكايت بردن پيش حاكم ، مصدر باب مفاعله
( 17 ) - قوم او : كسان و هواداران او
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١١٠