تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
تواند در لغت‌نامهء دهخدا بمعنى دانستن ضبط شده است ؛ نيز احتمال دارد كه تواند دوم براى تأكيد باشد ، دانستن هم بمعنى توانستن به كار رفته است ، رودكى فرمايد :
مادر مى را بكرد بايد قربان * بچهء او را گرفت و كرد به زندان
بچهء او را از او گرفت ندانى * تاش نكوبى نخست وزو نكشى جان
( 10 ) - تن را بدان ننهند : تن را بدان كار نگمارد يا نسپارد ( 11 ) - بعجز بازگردد : به ناتوانى و بىكفايتى روى آورد ( 12 ) - معنى بيت : در عيبهاى مردم چيزى مانند كوتاه آمدن توانايان در تمام كردن كار نديده‌ام ؛ مقصود آنكه كار را با توانائى داشتن براى به پايان رساندن نيمه‌كاره رها كردن بزرگترين عيب است ( 13 ) - سير : بكسر اول و فتح دوم جمع سيرت بمعنى روش و رفتار و خوى و عادت و طريقه - سير گذشته : رفتار و عادت و طريقهء پيشينيان ، مضاف و مضاف اليه ( 14 ) - ببايد : بايسته و لازم باشد ، فعل تام لازم ( 15 ) - معنى جمله : و خداوند در كامياب گردانيدن بندگان ( در كار نيك ) يار و مددكارست ( 16 ) - عمال : بضم اول جمع عامل بمعنى والى و حاكم ( 17 ) - آمد : به زودى مىآيد ، مستقبل محقق الوقوع بصيغهء ماضى ( 18 ) - ثمرتى سخت بانام : بهره و فايده‌اى بس بزرگ ( 19 ) - فراز آورده است : گرد كرده است ( 20 ) - همه آراسته با سلاح تمام : يكسره مجهز و با سازوبرگ كامل ، صفت مركب جدا از موصوف ( لشكرها ) ( 21 ) - دانسته آيد : معلوم باشد ، فعل مضارع مجهول بجاى امر غايب ( بداند ) ( 22 ) - ديده است : مصلحت ديده باشد ( 23 ) - بداشته آيد : در كار و مقام خود نگاه داريم و يا ابقا كنيم ، فعل مضارع مجهول بجاى مضارع معلوم ( 24 ) - نواخت : نوازش و پرورش و تربيت ، مصدر مرخم ( اسم ) ( 25 ) - علف : بفتح اول و دوم خورش مردم و ستوران ( 26 ) - معنى جمله : ساز و سامان و قوتى كه واليان و رئيس بايد آماده كنند ، يقين داريم كه فراهم آورده‌اند . ص 31 ( 1 ) - در بايد يافت : تدارك بايد كرد ( 2 ) - بجدتر : با كوشش بيشتر و درست‌تر و راست‌تر - جد بكسر اول و تشديد دوم كوشيدن و درستى در كار ( 3 ) - تكلف : رنج بر خود نهادن ، مصدر باب تفعل ( 4 ) - بيهق : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم ناحيه‌ايست قديم در خراسان غربى نيشابور . . . شهرهاى مهم آن سبزوار و خسروجرد بود ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 5 ) - ضمان سلامت : بفتح اول كفالت ايمنى و تندرستى ( 6 ) - معنى جمله : براى پيشباز يا پذيره بحضور شتافت ( 7 ) - اهبت : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم ساز و سامان كار ( 8 ) - بالا : جايگاه بلند و مرتفع ، صفت جانشين موصوف ( 9 ) - كرامت كردند : اكرام كردند و بزرگ داشتند ( 10 ) - بر تو بود : بر عهده و ذمهء تو بود ( 11 ) - سياه‌داران : حاجبان سياه جامه ( 12 ) - اسب سپاه‌سالار خواستند : رسم بوده است كه چون كسى را لقبى يا منصبى مىدادند ، هنگام پيش آوردن اسب‌سوارى او از باب احترام نام او را به همان لقب