تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
ص 29 ( 1 ) - بازنهادم : بنهادم ( 2 ) - مكرمت : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم بزرگداشت ( 3 ) - را : حرف اضافه بمعنى به ، براى ( 4 ) - براستاى من : در حق من يا دربارهء من - راستا بمعنى حق و باره ، در تاريخ سيستان آمده است : طاهر گفت نيكو گويدا اما اگر اين همى براى آن كند كه من براستاى حرم و اسباب وى كردم . . . ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 5 ) - صلت : بكسر اول و فتح دوم عطيه و جايزه ( 6 ) - معنى جمله : احسانى بسيار بزرگ شمردم ( 7 ) - اسب بگردانيد : عنان اسب را برگرداند ( 8 ) - باز شد : بازرفت ( 9 ) - محلت : محله ، تاى زائده عربى را در كلماتى مانند بقيه و محله و جمله و ناحيه گاه كشيده مىنوشتند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 24 گلستان بكوشش نگارنده ( 10 ) - مشحون : پر ، اسم مفعول از شحن بفتح اول و سكون دوم ( 11 ) - افاضل حضرت : مهتران درگاه ( 12 ) - بداشت : زمان گرفت و دوام يافت ( 13 ) - تهنيت : مباركباد دادن و شادباش گفتن ، مصدر باب تفعيل ( 14 ) - درپيچيدند : محاصره كردند و سخت با او درافتادند ( 15 ) - روزگار مىكشيد : زمان مىگرفت و دير مىكشيد و وقت صرف مىشد ، به صورت لازم به كار رفته ( 16 ) - تقرب : نزديكى جستن ، مصدر باب تفعل ( 17 ) - سفط : بفتح اول و دوم جامه‌دان ، برخى سفط را معرب سبد ميدانند ( 18 ) - همچنان محمد : به همين گونه محمد فرموده بود نگاه مىداشتند ، حذف به قرينه ( 19 ) - خازنان : گنجوران و خزينه‌داران ( 20 ) - بازنمودند : بيان كردند و اظهار نمودند و عرضه داشتند ( 21 ) - خالى كرد : در خلوت نشست يا خلوت ساخت - خالى : تنها و تهى ، اسم فاعل از خلو بر وزن علو ( 22 ) - درسپارند : فعل پيشوندى بمعنى ترك كنند و واگذارند ، سنائى فرمايد :
بىبلا نازنين شمرد او را * چون بلا ديد درسپرد او را
( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 23 ) - بهتر آمد : به آمد ، صلاح و مصلحت ، مصدر مرخم است كه صورت اسم يافته ( 24 ) - فروگذاريم : ناديده گيريم و از ياد بريم به كنايه يعنى درگذريم و عفو كنيم . ص 30 ( 1 ) - غور : بفتح اول و سكون دوم عمق و ژرفا ( 2 ) - بازشدم : بازرفتم ( 3 ) - بركشد : ترقى دهد و بپرورد و بنوازد ( 4 ) - حيلت سازد : چاره كند ( 5 ) - تكليف : زياده از اندازه طاقت كار فرمودن و به خود زحمت دادن ( 6 ) - كاهل : بكسر سوم در سياق فارسى بمعنى تنبل و سست بيشتر به كار مىرود ( 7 ) - بزرگ عيبى : عيبى بزرگ ، تقديم صفت براى تأكيد ( 8 ) - پرورش : پروردن و تربيت - بىپرورش متمم قيدى ، مقصود آنكه مرد استعداد فطرى داشته است ولى تربيت استاد نديده باشد ( 9 ) - تواند : در اينجا بمعنى « داند » به كار رفته است ،