ص 29
( 1 ) - بازنهادم : بنهادم
( 2 ) - مكرمت : بفتح اول و سكون دوم و ضم سوم بزرگداشت
( 3 ) - را : حرف اضافه بمعنى به ، براى
( 4 ) - براستاى من : در حق من يا دربارهء من - راستا بمعنى حق و باره ، در تاريخ سيستان آمده است : طاهر گفت نيكو گويدا اما اگر اين همى براى آن كند كه من براستاى حرم و اسباب وى كردم . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 5 ) - صلت :
بكسر اول و فتح دوم عطيه و جايزه
( 6 ) - معنى جمله : احسانى بسيار بزرگ شمردم
( 7 ) - اسب بگردانيد : عنان اسب را برگرداند
( 8 ) - باز شد : بازرفت
( 9 ) - محلت : محله ، تاى زائده عربى را در كلماتى مانند بقيه و محله و جمله و ناحيه گاه كشيده مىنوشتند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 24 گلستان بكوشش نگارنده
( 10 ) - مشحون : پر ، اسم مفعول از شحن بفتح اول و سكون دوم
( 11 ) - افاضل حضرت : مهتران درگاه
( 12 ) - بداشت : زمان گرفت و دوام يافت
( 13 ) - تهنيت : مباركباد دادن و شادباش گفتن ، مصدر باب تفعيل
( 14 ) - درپيچيدند :
محاصره كردند و سخت با او درافتادند
( 15 ) - روزگار مىكشيد : زمان مىگرفت و دير مىكشيد و وقت صرف مىشد ، به صورت لازم به كار رفته
( 16 ) - تقرب : نزديكى جستن ، مصدر باب تفعل
( 17 ) - سفط : بفتح اول و دوم جامهدان ، برخى سفط را معرب سبد ميدانند
( 18 ) - همچنان محمد : به همين گونه محمد فرموده بود نگاه مىداشتند ، حذف به قرينه
( 19 ) - خازنان : گنجوران و خزينهداران
( 20 ) - بازنمودند : بيان كردند و اظهار نمودند و عرضه داشتند
( 21 ) - خالى كرد : در خلوت نشست يا خلوت ساخت - خالى : تنها و تهى ، اسم فاعل از خلو بر وزن علو
( 22 ) - درسپارند : فعل پيشوندى بمعنى ترك كنند و واگذارند ، سنائى فرمايد :
بىبلا نازنين شمرد او را * چون بلا ديد درسپرد او را
( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 23 ) - بهتر آمد : به آمد ، صلاح و مصلحت ، مصدر مرخم است كه صورت اسم يافته
( 24 ) - فروگذاريم : ناديده گيريم و از ياد بريم به كنايه يعنى درگذريم و عفو كنيم .
ص 30
( 1 ) - غور : بفتح اول و سكون دوم عمق و ژرفا
( 2 ) - بازشدم : بازرفتم
( 3 ) - بركشد : ترقى دهد و بپرورد و بنوازد
( 4 ) - حيلت سازد : چاره كند
( 5 ) - تكليف : زياده از اندازه طاقت كار فرمودن و به خود زحمت دادن
( 6 ) - كاهل : بكسر سوم در سياق فارسى بمعنى تنبل و سست بيشتر به كار مىرود
( 7 ) - بزرگ عيبى : عيبى بزرگ ، تقديم صفت براى تأكيد
( 8 ) - پرورش : پروردن و تربيت - بىپرورش متمم قيدى ، مقصود آنكه مرد استعداد فطرى داشته است ولى تربيت استاد نديده باشد
( 9 ) - تواند : در اينجا بمعنى « داند » به كار رفته است ،