دوم و سكون سوم ، مادر امين دختر جعفر بن منصور
( 10 ) - نشاط و لهو : رامش و اشتغال بطرب
( 11 ) - درايستاد : كوشيد و اصرار كرد
( 12 ) - منبر : بكسر اول جاى مرتفعى كه خطيب و واعظ بر آن ايستد و سخن راند ، مشتق از نبر بمعنى برداشتن و بلند كردن
( 13 ) - ذو اليمينين : صاحب دو دست راست ، لقبى كه مأمون بطاهر داد ، گويند چون در جنگ با علىّ بن عيسى ماهان با هر دو دست شمشير مىزد ، اين لقب بوى داده شد ، سبب ديگرى نيز براى يافتن اين لقب ذكر شده است ( براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به لغتنامهء دهخدا )
( 14 ) - روى : جهت و جانب
( 15 ) - هرثمهء اعين : هرثمهء ابن اعين از امراء هارون رشيد است كه ولايت خراسان به او داده شد ( حبيب السير بنقل لغتنامهء دهخدا )
( 16 ) - خلل : بفتح اول و دوم تباهى كار و رخنه
( 17 ) - شغل دل : گرفتارى خاطر
( 18 ) - سه سال و چيزى : سه سال و اندى ، اند : بفتح اول و سكون عددى مجهول از سهتا نه
( 19 ) - متوارى : بضم اول و فتح دوم پنهان و پوشيده ، اسم فاعل از توارى مصدر باب تفاعل
( 20 ) - ببايد : بايسته و درخور باشد
( 21 ) - خدمت : پيشگاه ، حضور ، كار
( 22 ) - عطلت : بضم اول و سكون دوم بيكارى
( 23 ) - پايمرد : خواهشگر و دستگير و شفيع
( 24 ) - ايادى : بفتح اول جمع ايدى و ايدى جمع يد و يد بفتح اول نعمت و احسان و نيكوئى در حق كسى و نيز بمعنى دست - معنى جمله : بر گردن همه كسان درگاه حق احسان و نيكى داشت
ص 26
( 1 ) - بيرون آمد : صادر شد و نشر يافت
( 2 ) - عبد اللّه طاهر : عبد اللّه بن طاهر ، ابن خلكان در ترجمهء فضل اين قضيهء شفاعت فضل را به طاهر بن الحسين نسبت مىدهد ، بهر حال چند جاى ديگر اين قضيه نيز محل نظر است . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 3 ) - خدمت درگاه : چاكرى و خدمتگزارى آستان خلافت
( 4 ) - تلطف : لطف و نرمى كردن ، مصدر باب تفعل
( 5 ) - سخت دراز : بسيار طولانى
( 6 ) - بجاى آمده است : استقرار يافته است و بدست آمده ، فردوسى فرمايد :
به شهرى كه آرام و راى آيدت * همه آرزوها بجاى آيدت
( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 7 ) - پرسيده آيد : فعل مضارع مجهول بجاى مضارع معلوم ( بپرسى ) به رعايت ادب .
( 8 ) - تهمت : بضم اول بدگمانى و سوء ظن
( 9 ) - استطلاع : طلب آگاهى كردن و اطلاع خواستن ، مصدر باب استفعال - معنى جمله : آگاهى و اطلاع خواستن از سوى من است كه از وى ( خليفه ) مىپرسى
( 10 ) - سپاس دارم : منت پذيرم و قبول دارم و شكرگزارم
( 11 ) - بار : رخصت رفتن بحضور
( 12 ) - رقعت : بضم اول رقعه يا نوشتهء كوتاه
( 13 ) - سزيد : بفتح اول سزاوار و درخور و شايسته بود
( 14 ) - معنى جمله : بخشايش مولاى ما