صفراء مؤنث اصفر بمعنى خلط زرد معروف كه به اعتقاد قدماء غلبه آن موجب خشم و تندى است
( 25 ) - محضر : بفتح اول و دوم چك ( حجت و سند ) كه براى اثبات دعوى به مهر و گواهى اهالى و موالى رسانند ، سجل قاضى ، شهادتنامه ، صورت مجلس
( 26 ) - قلعت : قلعه يا دژ غزنين به صورت معرفه ( بقرينهء ذكر غزنين در جملهء معطوف عليه )
( 27 ) - يمينى : بفتح اول و كسر دوم منسوب به يمين ، صفت تاريخ - يمين : مأخوذ از لقب سلطان محمود غزنوى يمين الدولة ، بيهقى چند مجلد از تاريخ خود را تاريخ يمينى يا مقامات محمودى خوانده است كه در دست نيست
( 28 ) - معنى جمله : روز زندگى به پايان رسيده است
ص 22
( 1 ) - بدى اعتقاد وى : مقصود مذهبى است كه در آن روزگار مختار محمود نبود ، شايد مراد گرايش به قرمطيان و باطنيانست ، يعنى كسى از سخن وى بر كژى عقيدهاش نمىتوانست دليل آورد
( 2 ) - محشر : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم جاى گرد آمدن در قيامت
( 3 ) - موقف : بفتح اول و سكون دوم و كسر سوم جاى ايستادن - موقفى قوى : موصوف و صفت ، مجازا مقصود دادگاهى نيرومند و توانا يا دادگاه الهى
( 4 ) - و اللّه . . . : و خداوند ما و همهء مسلمانان را از رشك و بدخوئى و ناراستى و لغزش بدهش و بخشش خود نگاه داراد
( 5 ) - معنى جمله : سلطان مسعود ببو سهل نيك توجه و عنايت نمود
( 6 ) - معنى جمله : با رسيدن بو سهل بدين مقام آرزوهاى نفسانى مخالفان نابود شد و از ميان رفت
( 7 ) - اذا . . . : چون موسى آمد و چوبدست خويش بيفكند ، پس همانا جادوئى و جادو ناچيز ( باطل ) شد
( 8 ) - شبه وزير :
بكسر اول و سكون دوم ، همپايه وزير يا وزير مانند
( 9 ) - باد : مجازا بمعنى غرور و خود - بينى و نخوت - معنى جمله : غرور و نخوت طاهر و ديگران فروكش كرد
( 10 ) - برداشت :
رخت سفر برداشت ؛ در بعضى افعال كه با مفعول معينى زياد استعمال مىشوند ، بهطورىكه حذف آن مفعول ديگر موجب اشتباهى نمىشود ، زبان بهوسيله حذف آن مفعول بتسهيل و تخفيف مىگرايد مثل تاخت و برنشست و برداشت و امثال اينها ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 11 ) - ديه : بكسر اول ده
( 12 ) - كاريزى بزرگ : قناتى بزرگ
( 13 ) - ركابدار : قاصد
( 14 ) - نامهء توقيعى : نامهاى با امضاى پادشاه و نوشته مختصر او ، موصوف و صفت نسبى
( 15 ) - احماد : ستودن ، مصدر باب افعال
( 16 ) - عاق : نافرمان و آزاردهنده ، اسم فاعل از عقوق بضم اول ، عاق در عربى بتشديد قاف است - معنى چند جمله : قاصدى كه سلطان محمود فرستاد ، نامهاى به امضاى وى آورد كه در آن در ظاهر به نيكى از خدمتى كه مسعود در اصفهان با ارسال خزينهها و جامه خانه كرد سخن رفته بود و در نهان نامههاى مختصر بسران لشكر و علاء الدولة كاكويه نوشته بود كه مسعود پسرم نافرمان است
( 17 ) - اسب بداشت : اسب را از رفتن بازايستانيد
( 18 ) - گرفت : آغاز كرد
( 19 ) - بغلان : بفتح اول و سكون دوم
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٠٢