تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
كه چون دو فعل جمع مغايب متعاطف بوده‌اند ، دومى ( معطوف ) را گاهى مفرد مىآورده‌اند ، رجوع كنيد به مقدمهء جهانگشا چاپ ليدن از آقاى قزوينى ، نقل از حواشى دكتر فياض » ( 5 ) - نيز : ديگر ، پس از آن ، قيد زمان ( 6 ) - فاما : پس اما ، اما در سياق فارسى حرف ربط براى تفصيل مأخوذ از عربى ( 7 ) - هارون الرشيد : هارون ملقب به الرشيد نامدارترين خليفهء عباسيان ( 170 - 193 ) ( 8 ) - مثبت : نوشته و در دفتر ثبت كرده ، اسم مفعول از اثبات ( 9 ) - نالان : بيمار ، صفت فاعلى از مادهء فعل امر بمعنى ناله‌كننده ( 10 ) - بر شرف هلاك شد : به مردن رسيد يا بر مرگ برآمد ( مشرف بموت شد ) - شرف : بفتح اول و دوم بر امر بزرگ رسيدن از خير يا از شر ، برآمدن بر چيزى ( 11 ) - فضل ربيع : فضل بن ربيع ، اضافه مفيد انتساب ( 12 ) - آل برمك : برامكه فرزندان شخصى هستند كه سمت رياست مذهبى يكى از بتكده‌هاى بودائى شهر بلخ يعنى نوبهار را داشته و برمك ظاهرا لقب عمومى جميع كسانى بوده است كه به اين مقام مىرسيده‌اند از اين طايفه خالد در ايام دعوت ابو مسلم قبول اسلام كرد . . . پسرش يحيى در رساندن هارون به خلافت نهايت فداكارى به خرج داد . . . پسران يحيى فضل و جعفر و محمد و موسى پس از رسيدن پدر به وزارت هارون همه در راه بردن كارهاى خلافت معين و ياور او بودند . . . ( نقل از تاريخ ايران تأليف حسن پيرنيا ، عباس اقبال ) ( 13 ) - زرادخانه : سلاح‌خانه ( 14 ) - مخير : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح اختيار داده ، اسم مفعول از تخيير ( 15 ) - مأمون : عبد اللّه ملقب بمأمون از 198 تا 218 هجرى خلافت كرد و سردار وى طاهر بن حسين ملقب به ذو اليمينين در سال 198 بغداد را مسخر كرد و برادر مأمون محمد ملقب بامين كه از ( 193 - 198 ) خلافت داشت بدست پيروان طاهر اسير شد و بحبس افتاد و پس از آن بدستور طاهر سر امين را بريده نزد مأمون فرستادند ، طاهر ذو اليمينين در سال 195 پنجاه هزار سپاهى امين را كه به سردارى علىّ بن عيسى براى شكست مأمون بخراسان رو نهاده بودند در نزديكى رى منهزم كرد و سر علىّ بن عيسى را بمرو پيش مأمون گسيل داشت ( 16 ) - سه فرزند : امين و مأمون و على ، نگاه كنيد به صفحهء 246 ج 2 حبيب السير چاپ تهران سال 1333 ( 17 ) - غدر : بفتح اول و سكون دوم بىوفائى و پيمان‌شكنى ( 18 ) - بغى : بفتح اول و سكون دوم ستم ص 25 ( 1 ) - درشويد : از جهان مىرويد ( 2 ) - از خداى . . . پذيرفتم : در پيشگاه خداوند قبول كردم و بر عهده گرفتم ( 3 ) - وصيت : بفتح اول سفارش ( 4 ) - همچنان : جانشين جملهء محذوف ، همچنان‌كه هارون وصيت كرده بود ( 5 ) - حاشيت : حاشيه ، كسان و همدمان و خدم و حشم ( 6 ) - دزديده : دزدانه ، به كنايه يعنى پنهانى ، قيد حالت يا حال ( 7 ) - بىحشمت : بىشرم و بيم ، متمم قيدى ( 8 ) - دركشيد : حركت كرد و به راه افتاد ( 9 ) - زبيده : بضم اول و فتح