كه چون دو فعل جمع مغايب متعاطف بودهاند ، دومى ( معطوف ) را گاهى مفرد مىآوردهاند ، رجوع كنيد به مقدمهء جهانگشا چاپ ليدن از آقاى قزوينى ، نقل از حواشى دكتر فياض »
( 5 ) - نيز : ديگر ، پس از آن ، قيد زمان
( 6 ) - فاما : پس اما ، اما در سياق فارسى حرف ربط براى تفصيل مأخوذ از عربى
( 7 ) - هارون الرشيد : هارون ملقب به الرشيد نامدارترين خليفهء عباسيان ( 170 - 193 )
( 8 ) - مثبت : نوشته و در دفتر ثبت كرده ، اسم مفعول از اثبات
( 9 ) - نالان : بيمار ، صفت فاعلى از مادهء فعل امر بمعنى نالهكننده
( 10 ) - بر شرف هلاك شد : به مردن رسيد يا بر مرگ برآمد ( مشرف بموت شد ) - شرف : بفتح اول و دوم بر امر بزرگ رسيدن از خير يا از شر ، برآمدن بر چيزى
( 11 ) - فضل ربيع : فضل بن ربيع ، اضافه مفيد انتساب
( 12 ) - آل برمك : برامكه فرزندان شخصى هستند كه سمت رياست مذهبى يكى از بتكدههاى بودائى شهر بلخ يعنى نوبهار را داشته و برمك ظاهرا لقب عمومى جميع كسانى بوده است كه به اين مقام مىرسيدهاند از اين طايفه خالد در ايام دعوت ابو مسلم قبول اسلام كرد . . . پسرش يحيى در رساندن هارون به خلافت نهايت فداكارى به خرج داد . . . پسران يحيى فضل و جعفر و محمد و موسى پس از رسيدن پدر به وزارت هارون همه در راه بردن كارهاى خلافت معين و ياور او بودند . . . ( نقل از تاريخ ايران تأليف حسن پيرنيا ، عباس اقبال )
( 13 ) - زرادخانه : سلاحخانه
( 14 ) - مخير : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح اختيار داده ، اسم مفعول از تخيير
( 15 ) - مأمون : عبد اللّه ملقب بمأمون از 198 تا 218 هجرى خلافت كرد و سردار وى طاهر بن حسين ملقب به ذو اليمينين در سال 198 بغداد را مسخر كرد و برادر مأمون محمد ملقب بامين كه از ( 193 - 198 ) خلافت داشت بدست پيروان طاهر اسير شد و بحبس افتاد و پس از آن بدستور طاهر سر امين را بريده نزد مأمون فرستادند ، طاهر ذو اليمينين در سال 195 پنجاه هزار سپاهى امين را كه به سردارى علىّ بن عيسى براى شكست مأمون بخراسان رو نهاده بودند در نزديكى رى منهزم كرد و سر علىّ بن عيسى را بمرو پيش مأمون گسيل داشت
( 16 ) - سه فرزند : امين و مأمون و على ، نگاه كنيد به صفحهء 246 ج 2 حبيب السير چاپ تهران سال 1333
( 17 ) - غدر :
بفتح اول و سكون دوم بىوفائى و پيمانشكنى
( 18 ) - بغى : بفتح اول و سكون دوم ستم
ص 25
( 1 ) - درشويد : از جهان مىرويد
( 2 ) - از خداى . . . پذيرفتم : در پيشگاه خداوند قبول كردم و بر عهده گرفتم
( 3 ) - وصيت : بفتح اول سفارش
( 4 ) - همچنان : جانشين جملهء محذوف ، همچنانكه هارون وصيت كرده بود
( 5 ) - حاشيت : حاشيه ، كسان و همدمان و خدم و حشم
( 6 ) - دزديده : دزدانه ، به كنايه يعنى پنهانى ، قيد حالت يا حال
( 7 ) - بىحشمت : بىشرم و بيم ، متمم قيدى
( 8 ) - دركشيد : حركت كرد و به راه افتاد
( 9 ) - زبيده : بضم اول و فتح
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص١٠٤