بمعنى قطع
( 11 ) - پيروزى خداى : نصرت و يارى خداوند
( 12 ) - مىبودى : ماضى استمرارى بوجه شرطى
( 13 ) - خطر : بفتح اول و دوم قدر و بزرگى
( 14 ) - بندهتر : مطيعتر
( 15 ) - زود زود : نيك زود يا به زودى ، تكرار قيد زمان براى تأكيد است ، در لغتنامه دهخدا بيتى از مولانا به گواه اين معنى ضبط است :
از فسون او عدمها زود زود * خوش معلق مىزند سوى وجود
( 16 ) - نشاط رفتن : بفتح اول ميل و شوق و عزم رفتن
( 17 ) - او : ضمير مرجعش تازيانه - معنى جمله : اگر تازيانهاى هم بياويزد ، از آن فرمان مىبريم ، مرحوم دكتر فياض نوشتهاند :
از باب مبالغه و بر سبيل تمثيل است
( 18 ) - جزاكم . . . : خداوند بشما پاداش نيك دهاد
( 19 ) - راعى : والى و امير و نگاهدارنده ، صفت جانشين موصوف ( پادشاه )
( 20 ) - معنى جمله :
كارها با هم سازگار و متناسب شود
( 21 ) - بخردوار : خردمندانه ، مركب از بخرد ( صفت ) + وار پسوند نسبت و لياقت و مشابهت ؛ جواب موصوف
( 22 ) - مستحق : سزاوار ، اسم فاعل از استحقاق
( 23 ) - نقيب علويان : بفتح اول مهتر و رئيس سادات علوى و هواداران آنان
( 24 ) - غازى : كارزاركننده با دشمن دين ، اسم فاعل از مصدر غزو بفتح اول و سكون دوم . مرحوم دكتر فياض نوشتهاند غازيان يا مطوعه مردمى بودند كه در شهرها داوطلبانه براى جهاد با كفار جمع مىشدند و لشكرى تشكيل مىدادند كه سالارى مخصوص داشت
( 25 ) - راست كنند : آماده و درست كنند و فراهم سازند
( 26 ) - زراندود : زراندوده يا آب داده بزر ، صفت مركب مفعولى
ص 20
( 1 ) - مرتبهداران : ظاهرا قسمتى از مأمورين تشريفات بوده است ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 2 ) - گسيلشان كن : آنان را روانه ساز . شان ضمير متصل مفعولى است كه بجزء غير صرفى فعل مركب مىپيوندد
( 3 ) - خازن : گنجور و نگاهبان جامهخانه و تحويلدار و خزانهدار
( 4 ) - بر شغل : شاغل ، صفت پيشوندى ، مسند
( 5 ) - بسم اللّه : بنام خدا . در سياق فارسى گاه از اصوات يا شبه جمله است براى آغاز كردن يا استفتاح
( 6 ) - سياهداران :
ظاهرا مراد حاجبان است كه جامهء سياه مىپوشيدند . براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به صفحهء 966 تاريخ بيهقى ، تصحيح دكتر فياض چاپ سال 1350
( 7 ) - بر جملهاى : بر وضعى و قرارى ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 8 ) - بار بگسست : بار يافتن به پايان رسيد و حاضران مجلس شاه پراكندند
( 9 ) - به نظاره ايستاده : به تماشا ايستاده بودند ، حذف « بودند » بقرينهء اثبات آن در جملهء معطوف عليه
( 10 ) - نيم ترك : نوعى خيمه
( 11 ) - بزرگان اميران : فرمانروايان بزرگ ، صفت جمع اضافه بموصوف جمع
( 12 ) - به شحنگى : براى شحنه بودن و ضبط و نگاهدارى
( 13 ) - نيكورو : به نيكى رفتار كن
( 14 ) - رسيديم : ماضى مطلق بجاى مستقبل محقق الوقوع ( برسيم )