جدال و جنگ
( 10 ) - نمودند : نمايان و ظاهر گردانيدند
( 11 ) - دهشت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم سرگشتگى و تحير
( 12 ) - راه نمود : راه يافت
( 13 ) - اسن : بفتح اول و دوم كلانسالتر يا بزرگسالتر ، افعل تفصيل از سن
( 14 ) - محجم : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم بازايستنده از ترس ، اسم فاعل از احجام از مجرد حجم بمعنى بازداشتن
( 15 ) - مىرفت : تمشيت مىيافت و به انجام مىرسيد
( 16 ) - نهاده بودند : قرار داده بودند و مواضعه كرده بودند
( 17 ) - خداوند : صاحب و بزرگ ، در اينجا مراد پادشاه است
( 18 ) - عميد :
بفتح اول و كسر دوم سرور و مهتر ، نوعى لقب محترمانه
( 19 ) - فصل : سخن حق و راست
( 20 ) - خطيب : خطبهخوان ، در اينجا مقصود بزرگ قوم كه با پادشاه در حاجتهاى آنان سخن گويد
( 21 ) - مدروس : كهنه و فرسوده و ناپديد ، اسم مفعول از درس و دروس بضم اول
( 22 ) - فخر الدولة : مراد فخر الدولة ابو الحسن على پسر ركن الدولة ( 366 - 387 ) از ديالمهء رى و اصفهان و همدان
( 23 ) - صاحب اسماعيل عباد :
مقصود وزير نامدار مؤيدالدولهء ديلمى ( 366 - 373 ) و فخر الدولة ، صاحب ابو القاسم اسماعيل بن عباد ( 326 - 385 ) است كه بقول ابن خلكان نخستين كس است از وزراء كه لقب صاحب گرفته بدان سبب كه مصاحب ابو الفضل بن العميد بود يا بدان جهت كه از كودكى مصاحب مؤيد الدولة بوده است ( نقل باختصار از لغتنامهء دهخدا )
( 24 ) - زنى و پسرى عاجز : مراد سيده خاتون زن فخر الدولة و پسرش مجد الدولة
( 25 ) - محمود : سلطان محمود غزنوى ، از لحاظ دستور عطف بيان يا بدل ملك اسلام
( 26 ) - در دل افكند : الهام كرد
( 27 ) - قرامطه : بفتح قاف و كسر ميم قرمطيان ، فرقهء از غلات شيعه مىباشند كه به سبعيه نيز ناميده شدهاند ، قرامطه جمع قرمطى و قرمطى صفت نسبى است از قرمط - قرمط رئيس قرامطه و از باطنيه است قرمطيان بوى نسبت دارند ( نقل باختصار از لغتنامهء دهخدا )
( 28 ) - داشت : نگاهدارى و اداره كرد .
ص 19
( 1 ) - ضابط : هشيار و توانا و نگاهدارنده ، اسم فاعل از ضبط
( 2 ) - نمد اسب : نمد زين كه بر پشت اسب نهند و زين بر بالاى آن قرار گيرد - نمد بفتح اول و دوم پوشاكى از پشم و كرك
( 3 ) - متغلب : بچيرگى دستيابنده ، اسم فاعل از تغلب مصدر باب تفعل از مجرد غلبه
( 4 ) - عاجزان : در اينجا فرمانروايان ناتوان و ناشايسته
( 5 ) - مىبرانداخت : برمىانداخت ، تقديم « مى » براى تأكيد و استمرار
( 6 ) - حلاوت عدل : بفتح اول شيرينى داد
( 7 ) - بچشانيده :
بچشانيده بودى ، فعل ماضى بعيد جزاى شرط ، بودى به قرنيهء اثبات آن در جملههاى پيش در اينجا حذف شده است
( 8 ) - رايت : درفش
( 9 ) - شحنه : بكسر اول ضابط شهر يا شهربان
( 10 ) - البته : بىگمان و قطعا ، قيد تأكيد و ايجاب ، مأخوذ از بت بفتح اول در عربى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٩٩