تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بواسطه و همچنين با نايب فاعل فعل مجهول ( در اينجا مراد امير محمد ) در اين سبك شايع است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 3 ) - اضطراب : پراكندگى و جنگ و خصومت و خلل و پريشانى ، مصدر باب افتعال از مجرد ضرب ( 4 ) - لهو : بفتح اول و سكون دوم بازى كردن و مباشرت ( 5 ) - مجلس كرد : جلسه‌اى آراست يا مجلسى ترتيب داد ، امير خسرو فرمايد :
بعد ازين بينى در سايهء هر شاخ بلند * مجلسى كرده جوانان مىآشام بهار
( نقل از آنندراج ) ( 6 ) - ديار : بكسر اول جمع دار بمعنى خانه و سراى و در سياق فارسى بيشتر بمعنى شهر و كشور به كار مىرود ( 7 ) - آخر : بارى ، خلاصه ، شبه حرف ربط ( 8 ) - محال : بضم اول باطل و خطا ( 9 ) - معنى جمله : اين كار فيصله يابد و يك روى و يك‌جهت شود ( 10 ) - منازع : كوشنده به خصومت با كسى ، اسم فاعل از منازعه مصدر باب مفاعله ( 11 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم ضابط شهر يا شهربان و داروغه ( 12 ) - بازايستد : بايستد يا مقيم شود و بماند باز پيشوند فعل براى تأكيد ( 13 ) - كراهيت : بفتح اول ناپسند و ناخوش داشتن ، مصدر ثلاثى مجرد ( 14 ) - نام را : براى اسم ، براى صورت ظاهر ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 15 ) - ايستانيده آيد : گماشته شود ، فعل مضارع مجهول از ايستانيدن متعدى ايستادن ( 16 ) - راست : براستى و به حقيقت ، قيد تأكيد ( 17 ) - حسن سليمان : حسن فرزند سليمان ، اضافه مفيد انتساب ، شحنهء رى ( 18 ) - دل‌انگيز : دلاور و شجاع و داوطلب ، صفت مركب فاعلى ، سوار موصوف ( 19 ) - به همه حالها : بهر حال ( 20 ) - معنى جمله : ماندن ما را روى و راهى نيست يا وجهى ندارد ص 17 ( 1 ) - علويان : بفتح اول و دوم و كسر سوم جمع علوى بمعنى منسوب بعلى ، كسى كه از فرزندان حضرت علىّ بن ابى طالب و حضرت فاطمه باشد ( 2 ) - مردم عامه : عامهء مردم يا مردم فرودست در مقابل خاصه ، موصوف و صفت ( 3 ) - دست : قسم و جنس ( 4 ) - اتباع : بفتح اول و سكون دوم پيروان جمع تبع بفتح اول و دوم بمعنى پيرو و پيروى ( 5 ) - كوكبه : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم جماعت مردم ، خدم و حشم و سوار و پياده كه پيشاپيش پادشاه آيند ( 6 ) - جملهء حاليه ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 7 ) - در سلاح غرق : غرق در سلاح ، با سازوبرگ تمام ، صفت تركيبى ، صفت سوار و پياده ، جملهء حاليه بحذف « ايستاده بودند » عطف بر جملهء پيش ( 8 ) - بايستادند : برپاى بودند ، در مجلس پادشاه بزرگان بفرمان وى برخى اجازهء نشستن داشتند و برخى اجازهء ايستادن و اين نشستن و ايستادن از درجات و مراتب دربارى بوده است ؛ مقايسه كنيد با ايستادگان مجلس و مجلس‌نشين در عصر صفوى در حضور شاه ( 9 ) - بنشاندند دور تر : به اجازه پادشاه دور از صدر مجلس آنان را نشاندند