بواسطه و همچنين با نايب فاعل فعل مجهول ( در اينجا مراد امير محمد ) در اين سبك شايع است ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 3 ) - اضطراب : پراكندگى و جنگ و خصومت و خلل و پريشانى ، مصدر باب افتعال از مجرد ضرب
( 4 ) - لهو : بفتح اول و سكون دوم بازى كردن و مباشرت
( 5 ) - مجلس كرد : جلسهاى آراست يا مجلسى ترتيب داد ، امير خسرو فرمايد :
بعد ازين بينى در سايهء هر شاخ بلند * مجلسى كرده جوانان مىآشام بهار
( نقل از آنندراج )
( 6 ) - ديار : بكسر اول جمع دار بمعنى خانه و سراى و در سياق فارسى بيشتر بمعنى شهر و كشور به كار مىرود
( 7 ) - آخر : بارى ، خلاصه ، شبه حرف ربط
( 8 ) - محال : بضم اول باطل و خطا
( 9 ) - معنى جمله : اين كار فيصله يابد و يك روى و يكجهت شود
( 10 ) - منازع :
كوشنده به خصومت با كسى ، اسم فاعل از منازعه مصدر باب مفاعله
( 11 ) - شحنه : بكسر اول و سكون دوم ضابط شهر يا شهربان و داروغه
( 12 ) - بازايستد : بايستد يا مقيم شود و بماند باز پيشوند فعل براى تأكيد
( 13 ) - كراهيت : بفتح اول ناپسند و ناخوش داشتن ، مصدر ثلاثى مجرد
( 14 ) - نام را : براى اسم ، براى صورت ظاهر ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 15 ) - ايستانيده آيد : گماشته شود ، فعل مضارع مجهول از ايستانيدن متعدى ايستادن
( 16 ) - راست : براستى و به حقيقت ، قيد تأكيد
( 17 ) - حسن سليمان : حسن فرزند سليمان ، اضافه مفيد انتساب ، شحنهء رى
( 18 ) - دلانگيز : دلاور و شجاع و داوطلب ، صفت مركب فاعلى ، سوار موصوف
( 19 ) - به همه حالها : بهر حال
( 20 ) - معنى جمله : ماندن ما را روى و راهى نيست يا وجهى ندارد
ص 17
( 1 ) - علويان : بفتح اول و دوم و كسر سوم جمع علوى بمعنى منسوب بعلى ، كسى كه از فرزندان حضرت علىّ بن ابى طالب و حضرت فاطمه باشد
( 2 ) - مردم عامه : عامهء مردم يا مردم فرودست در مقابل خاصه ، موصوف و صفت
( 3 ) - دست : قسم و جنس
( 4 ) - اتباع :
بفتح اول و سكون دوم پيروان جمع تبع بفتح اول و دوم بمعنى پيرو و پيروى
( 5 ) - كوكبه :
بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم جماعت مردم ، خدم و حشم و سوار و پياده كه پيشاپيش پادشاه آيند
( 6 ) - جملهء حاليه ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 7 ) - در سلاح غرق : غرق در سلاح ، با سازوبرگ تمام ، صفت تركيبى ، صفت سوار و پياده ، جملهء حاليه بحذف « ايستاده بودند » عطف بر جملهء پيش
( 8 ) - بايستادند : برپاى بودند ، در مجلس پادشاه بزرگان بفرمان وى برخى اجازهء نشستن داشتند و برخى اجازهء ايستادن و اين نشستن و ايستادن از درجات و مراتب دربارى بوده است ؛ مقايسه كنيد با ايستادگان مجلس و مجلسنشين در عصر صفوى در حضور شاه
( 9 ) - بنشاندند دور تر : به اجازه پادشاه دور از صدر مجلس آنان را نشاندند