تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
( 11 ) - عمت : بفتح اول عمه ، حره ختلى عطف بيان يا بدل عمت ( 12 ) - حره ختلى نام عمهء سلطان مسعود - حره بضم اول و تشديد دوم بمعنى زن آزاده و بزرگ خاندان - ختلى منسوب به ختل و ختل بضم اول و تشديد دوم مفتوح نام شهرى در ماوراءالنهر بوده است ( 13 ) - نماز ديگر : هنگام نماز عصر ( 14 ) - معنى جمله : روز نيكبختى بندگان به آخر رسيد ( 15 ) - حرم : بضم اول و فتح دوم حرم مرد و اهل و عيال او ، جمع حرمه ( 16 ) - نماز خفتن : هنگام نماز عشاء ( 17 ) - باغ پيروزى : نام يكى از سرابستانهاى دلپذير محمود در غزنين كه پس از مرگش چنان كه وصيت كرده بود در همان‌جا به خاك سپرده شد ( 18 ) - هفته‌يى : يك هفته ( 19 ) - مىرود : تمشيت مىيابد - معنى جمله : كارها بدست حاجب به انجام مىرسد و تمشيت مىپذيرد ( 20 ) - عمه‌ات : عمهء تو ( 21 ) - امير فرزند : امير مسعود كه در حكم فرزند عمهء خويش است ، فرزند عطف بيان يا بدل امير ( 22 ) - سبك‌تر : تندتر و با شتاب بيشتر ، قيد وصف و روش براى فعل ( نامزد كنند ) ، تقديم قيد براى تأكيد است ( 23 ) - ركابدار : بكسر اول دارندهء ركاب ، ركابى ، پياده را گويند كه همراه سوار برود و درين روزگار او را جلودار خوانند ( برهان قاصد ) در اينجا منظور دو قاصد سوار ( 24 ) - مهم : كار بزرگ ، صفت جانشين موصوف ( 25 ) - نامزد كنند : به جهت اين مهم معين كرده روانه سازند - نامزد : لشكرى را گويند كه به جهت مهمى و كارى به طرفى روانه كنند ( برهان قاطع ) ( 26 ) - پوشيده : پنهانى و در خفا ، قيد روش و وصف ص 12 ( 1 ) - جايگاه : مقصد معين ( 2 ) - اين كار بزرگ : به صورت معرفه مراد پادشاهى است ( 3 ) - عورات : بفتح اول و سكون دوم به كنايه مراد زنان ، سرپوشيدگان و نهان‌داشتگان ، جمع عورة كه در اصل بمعنى اندام شرم است ( 4 ) - خزائن : بفتح اول گنجينه‌ها جمع خزانه و خزينه ( 5 ) - بصحرا افتاديم : از پرده برون افتاديم و بىپناه و بىسامان شديم - مرحوم دكتر فياض بصحرا افتادن را بمعنى آشكار شدن ضبط كرده‌اند ( 6 ) - حشمت : شكوه و دبدبه و بزرگى ( 7 ) - قاصد : آهنگ‌كننده و فرستاده مراد همان دو ركابدار است كه ذكر آن رفت ( 8 ) - واقف گشتم : آگاه شدم ، فاعل آن « طاهر دبير » ( 9 ) - محض : بفتح اول خالص و بىآميغ ( 10 ) - معنى جمله : بر كسى اين مطلب را آشكار نبايد كرد و نشايد گفت ( 11 ) - ديده است : مصلحت ديده و دانسته است ، فاعل آن عمهء سلطان مسعود ( 12 ) - فاما : پس اما ، اما در اينجا حرف ربط است براى تفصيل ( 13 ) - معنى جمله : آنچه مقرر گردد و پذيرفته شود ( 14 ) - كسان : گماشتگان و فرستادگان ( 15 ) - قوم : گروه ( 16 ) - اين ملكه : به صورت معرفه مراد عمهء سلطان ؛ ملكه مؤنث ملك ( 17 ) - سخت بوقت : نيك در وقت مناسب يا وقت وقت ( 18 ) - ركاب عالى : موصوف و صفت - ركاب بكسر اول در سياق فارسى بمعنى اسب سوارى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 93 | محمد بن حسين البيهقي