تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
( 3 ) - تهنيت : مباركباد و شاد باش گفتن ، مصدر باب تفعيل ( 4 ) - در وقت : در حال و بىدرنگ و در ساعت ، متمم قيدى زمان ( 5 ) - مضايقت : مضايقه ، تنگ گرفتن ، مصدر باب مفاعله ( 6 ) - بخوانديمى : احضار مىكرديم و فرا مىخوانديم ، ياى آخر آن يائى است كه بر آخر فعل شرط و جزا در بيشتر موارد افزوده مىشد ( 7 ) - رشد : بضم اول در راه حق ايستادن و ماندن ( 8 ) - بنديد : همانا نديد ؛ باى تأكيد بر حرف نفى مقدم آورده مىشد ( 9 ) - معنى جمله : ظاهرا مقصود آنست كه « تقدير آفريدگار بر پادشاهى ما بود و محمود بر ضد اين تقدير تدبير كرد و برادر پنداشت كه تدبير بشرى با تقدير خدائى برابرى تواند كرد ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 10 ) - گشاده : بىبند و رها ( 11 ) - قوم خويش : اهل و عيال و كسان نزديك ( 12 ) - بازداشته شده است : فروگرفته و باصطلاح توقيف شده است ( 13 ) - عزيزا مكرما : با عزت و گرامى داشت ، قيد روش و وصف ( 14 ) - مىباشد : بباشد ، مضارع اخبارى بجاى انشائى ( التزامى ) ، گاه براى مزيد تأكيد فعل انشائى را به صورت خبرى آورند ، نيز نگاه كنيد به شمارهء 10 صفحه 399 گلستان بكوشش نگارنده ( 15 ) - به كار : بايسته و آنچه به كار آيد ، صفت پيشوندى مسند ( 16 ) - بجمله : جملگى ، همگى ، متمم قيدى تأكيد ( 17 ) - مىباشد : بباشد ( 18 ) - شحنگى : بكسر اول و سكون دوم ضبط شهر يا شهربانى و شحنه بودن ( 19 ) - مفوض : واگذار ، اسم مفعول از تفويض ( 20 ) - زيادت نيكوئى : انعام بيشتر و افزون ، صفت و موصوف ( 21 ) - كه : حرف ربط در اينجا بمعنى اگر - معنى جمله : اگر حسن خدمت نشان دهد ( جملهء شرط ) ( 22 ) - كه : چه ، حرف ربط براى تعليل ( 23 ) - مقام : بضم اول اقامت ، مصدر ميمى - مقام كرده آيد : فعل مضارع مجهول بجاى مضارع معلوم ( مقام كنيم ) ، گاه از كثرت وضوح فاعل فعل را بوجه مجهول آورند ( 24 ) - تا : در اينجا معادل قيد تأكيدست بمعنى همانا ( 25 ) - شناخته آيد : بشناسند و بدانند ، فعل مضارع مجهول بجاى امر غايب معنى جمله : همانا همگى اين مطلب را بدانند و دريابند ( 26 ) - ان . . . : اگر خداى توانا و بزرگ خواهد ( 27 ) - ديده است : مصلحت شمرده و صلاح دانسته است ( 28 ) - گوييد : موافقيد و مصلحت مىدانيد ( 29 ) - موكل : گماشته ، آنكه كارى بوى سپرده باشد ، اسم مفعول از توكيل ( 30 ) - پيدا شد : ظاهر و معين شد ( 31 ) - حاجب : مراد حاجب بزرگ ، على قريب ( 32 ) - دانشمند نبيه : فقيه نبيه ، دانشمند بمعنى فقيه در غزل معروف حافظ نيز به كار رفته است :
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبه‌فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
( 33 ) - لختى پند دهيد : اندكى پند دهيد ( 34 ) - بازنمائيد : نيك آشكار سازيد و نشان دهيد ص 9 ( 1 ) - قوم : گروه ( 2 ) - سروكار : كار و معامله ، اسم مركب از تركيب عطفى ( 3 ) - مىگويد : فعل مضارع اخبارى بجاى فعل انشائى ( بگويد ، امر غايب ) به رعايت احترام ( 4 ) - شغل :