( 3 ) - تهنيت : مباركباد و شاد باش گفتن ، مصدر باب تفعيل
( 4 ) - در وقت : در حال و بىدرنگ و در ساعت ، متمم قيدى زمان
( 5 ) - مضايقت : مضايقه ، تنگ گرفتن ، مصدر باب مفاعله
( 6 ) - بخوانديمى : احضار مىكرديم و فرا مىخوانديم ، ياى آخر آن يائى است كه بر آخر فعل شرط و جزا در بيشتر موارد افزوده مىشد
( 7 ) - رشد : بضم اول در راه حق ايستادن و ماندن
( 8 ) - بنديد : همانا نديد ؛ باى تأكيد بر حرف نفى مقدم آورده مىشد
( 9 ) - معنى جمله : ظاهرا مقصود آنست كه « تقدير آفريدگار بر پادشاهى ما بود و محمود بر ضد اين تقدير تدبير كرد و برادر پنداشت كه تدبير بشرى با تقدير خدائى برابرى تواند كرد ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 10 ) - گشاده : بىبند و رها
( 11 ) - قوم خويش : اهل و عيال و كسان نزديك
( 12 ) - بازداشته شده است : فروگرفته و باصطلاح توقيف شده است
( 13 ) - عزيزا مكرما : با عزت و گرامى داشت ، قيد روش و وصف
( 14 ) - مىباشد : بباشد ، مضارع اخبارى بجاى انشائى ( التزامى ) ، گاه براى مزيد تأكيد فعل انشائى را به صورت خبرى آورند ، نيز نگاه كنيد به شمارهء 10 صفحه 399 گلستان بكوشش نگارنده
( 15 ) - به كار : بايسته و آنچه به كار آيد ، صفت پيشوندى مسند
( 16 ) - بجمله : جملگى ، همگى ، متمم قيدى تأكيد
( 17 ) - مىباشد : بباشد
( 18 ) - شحنگى : بكسر اول و سكون دوم ضبط شهر يا شهربانى و شحنه بودن
( 19 ) - مفوض :
واگذار ، اسم مفعول از تفويض
( 20 ) - زيادت نيكوئى : انعام بيشتر و افزون ، صفت و موصوف
( 21 ) - كه : حرف ربط در اينجا بمعنى اگر - معنى جمله : اگر حسن خدمت نشان دهد ( جملهء شرط )
( 22 ) - كه : چه ، حرف ربط براى تعليل
( 23 ) - مقام : بضم اول اقامت ، مصدر ميمى - مقام كرده آيد : فعل مضارع مجهول بجاى مضارع معلوم ( مقام كنيم ) ، گاه از كثرت وضوح فاعل فعل را بوجه مجهول آورند
( 24 ) - تا : در اينجا معادل قيد تأكيدست بمعنى همانا
( 25 ) - شناخته آيد : بشناسند و بدانند ، فعل مضارع مجهول بجاى امر غايب معنى جمله : همانا همگى اين مطلب را بدانند و دريابند
( 26 ) - ان . . . : اگر خداى توانا و بزرگ خواهد
( 27 ) - ديده است : مصلحت شمرده و صلاح دانسته است
( 28 ) - گوييد : موافقيد و مصلحت مىدانيد
( 29 ) - موكل : گماشته ، آنكه كارى بوى سپرده باشد ، اسم مفعول از توكيل
( 30 ) - پيدا شد : ظاهر و معين شد
( 31 ) - حاجب : مراد حاجب بزرگ ، على قريب
( 32 ) - دانشمند نبيه : فقيه نبيه ، دانشمند بمعنى فقيه در غزل معروف حافظ نيز به كار رفته است :
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
( 33 ) - لختى پند دهيد : اندكى پند دهيد
( 34 ) - بازنمائيد : نيك آشكار سازيد و نشان دهيد
ص 9
( 1 ) - قوم : گروه
( 2 ) - سروكار : كار و معامله ، اسم مركب از تركيب عطفى
( 3 ) - مىگويد :
فعل مضارع اخبارى بجاى فعل انشائى ( بگويد ، امر غايب ) به رعايت احترام
( 4 ) - شغل :