تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
كار ( 5 ) - مثال : بكسر اول فرمان ( 6 ) - بر . . . شد : برآمد و صعود كرد ( 7 ) - كدخدا : پيشكار ( 8 ) - رسم خدمت : آئين احترام و بزرگداشت و زمين بوس ( 9 ) - بر اثر ايشان : بر پى و بدنبال آنان ( 10 ) - لختى تاريكى : مجازا مقصود اندكى اندوه و افسردگى و پريشانى خاطر ( 11 ) - فذلك : بر وزن مسالك بمعنى خلاصه و اجمال ، خاقانى مىگويد : تا حشر فذلك بقا باد توقيع تو دادگستران را - اين كلمه اصطلاح حسابدارى بوده است و خلاصه‌يى را كه پس از ذكر تفاريق يعنى تفصيلات مىنوشته‌اند چنين مىناميده‌اند ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ، در منتهى الارب آمده است فذلك حسابه فذلكة به پايان رسانيده حساب را و پرداخته و فارغ شد از آن . . . ( 12 ) - بودنى . . . : تقدير بود و باشد و خواهد بود ؛ بوده است ماضى نقلى است و بقرينهء معنوى شامل هر سه زمان است ، رودكى فرمايد :
بودنى بود ، مى بيار اكنون * رطل پر كن مگوى بيش سخون
( 13 ) - المقدر . . . : بودنى باشنده است و اندوه زائد ( 14 ) - دستورى : رخصت و اجازه و دستور ؛ مزيد عليه دستور بمعنى رخصت و اجازه باشد ( نقل از آنندراج ) ، حافظ فرمايد :
دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد سوى محتسب و كار به دستورى كرد
( 15 ) - دستورى داد رفتن را : اجازهء عزيمت داد يا براى رفتن رخصت فرمود ( 16 ) - وظايف : بفتح اول جمع وظيفه بمعنى روزينه و روزگذار يعنى آنچه هر روز به كسى داده شود ( 17 ) - رواتب : بفتح اول جمع راتبه و راتب بمعنى مقررى و مستمرى و وظيفه ( 18 ) - عامل : والى و حاكم ( 19 ) - منشور توقيعى : موصوف و صفت نسبى . منشور نامه‌هاى دولتى كه سرش بسته نباشد ( قاموس ) از قبيل فرمانها و دستورهاى غير محرمانه ، توقيع دستخطى كه در نامه مىافزوده‌اند ( نقل از حواشى دكتر فياض ) - منشور اسم مفعول است از نشر بمعنى گستردن و فاش كردن خبر - توقيع مصدر باب تفعيل بمعنى نشان كردن برنامه ( 20 ) - حضرت : درگاه ، مراد درگاه پادشاه يا پايتخت كه غزنين بوده است ( 21 ) - خيل خويش : گروه سپاهيان ( 22 ) - ديگر لشكر : صفت و موصوف ، دسته و گروه ديگر از لشكر ( 23 ) - احتياط : حزم و هشيارى به كار بردن ، مصدر باب افتعال از مجرد حيطه ( 24 ) - لونى ديگر : گونه‌اى ديگر ، موصوف و صفت - لون بفتح اول و سكون دوم رنگ و گونه ص 10 ( 1 ) - گرفتند : آغاز كردند ( 2 ) - ذكر ما جرى . . . : ياد كرد آنچه رفت بر دست امير مسعود پس از درگذشت پدرش امير محمود ، خشنودى خداى بر آن دو باد ، در مدت پادشاهى برادرش در غزنه تا آنگاه كه در تگيناباد بازداشته شد و كار فرمانروائى وى روشن و راست شد و نشستن بر تخت شهريارى در هرات ، بخشايش خداى بر همهء آنان باد ( 3 ) - شمه : بفتح اول يك‌بار بوئيدن و بوى اندك و مجازا بمعنى اندك ( 4 ) - داد : انصاف ( 5 ) - خبايا : بفتح اول