جمع خبيئه بمعنى پنهان كرده و پنهانى
( 6 ) - طمع دارم : اميدوارم
( 7 ) - فضل : احسان و كرم
( 8 ) - مبرم : بستوه و ملالآورنده و بىمزهگوى ، اسم فاعل از ابرام مصدر باب افعال از مجرد برم بفتح اول و دوم بمعنى ملالت
( 9 ) - جبال : بكسر اول مراد بلاد الجبل يا عراق عجم ناحيهء كوهستانى مركز ايران
( 10 ) - سپاهان : اصفهان
( 11 ) - بقيت : بقيه ، مانده
( 12 ) - بازرسيد : برسيد
( 13 ) - بسيچ : كارسازى سفر و آمادگى ، سعدى فرمايد :
اى طبل بلند بانگ در باطن هيچ * بىتوشه چه تدبير كنى وقت بسيچ
ص 484 گلستان بكوشش نگارنده
( 14 ) - ماندم : گذاشتم و ترك كردم ، بوجه متعدى
( 15 ) - ببايست : در نسخهبدل « ببايد » آمده است
( 16 ) - گذشته شد : درگذشت ؛ گاه بجاى فعل بسيط لازم فعل مركب كه از صفت و فعل شدن ساخته مىشد ، به كار مىرفت ، در قصيدهء معروف قطران تبريزى دربارهء زلزله تبريز « رسته شد » بجاى « رست » و « جسته شد » بجاى « جست » آمده است :
كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى * كسى كه جسته شد از ناله گشته بود چو نال
( 17 ) - فروگرفتند : بازداشت كردند
( 18 ) - بازشوم : بازگردم و بازروم
ص 11
( 1 ) - منديش : بفتح اول و سكون دوم ، قلعهايست از خراسان ( فرهنگ رشيدى ) نام ولايتى بوده در غور و اين قلعه در آنجا بوده است . . . ( نقل از لغتنامهء دهخدا )
( 2 ) - يله كند : بفتح اول يعنى مىخواست تاش را آنجا به كار بگذارد ( نقل از حواشى دكتر فياض )
( 3 ) - سراپرده . . . :
رسم بوده است كه چون پادشاه عزم سفر مىكرد ، پيش از حركت سراپرده ( چادر شاهى ) را بر آن سمت برمىافراشتند ، فردوسى فرمايد :
سراپرده از شهر بيرون بريد * درفش همايون بهامون بريد
ص 1423 ج 5 شاهنامه چاپ بروخيم
( 4 ) - بخواست رفت : عزم و قصد رفتن داشت
( 5 ) - سنهء . . . : سال 421
( 6 ) - در پيش كار است : به كارها پرداخته است يا مىپردازد
( 7 ) - تحير : به حيرت و سرگشتگى دچار شدن ، مصدر باب تفعل
( 8 ) - يكرويه گشت : فيصله يافت و يك روى و يكجهت شد
( 9 ) - چاشتگاه : هنگام چاشت و چاشت يك بهره از چهار بهره يا چهار بخش روز
( 10 ) - ملطفه :
نامهء كوچك - معنى جمله : آن نامهء مختصر را به نزد من افكند ؛ رسم بوده است كه پادشاه نامه را پيش زيردستان مىانداخت ؛ فردوسى فرمايد :
بينداخت نامه بگفتا گريد * همين را سوى ترك جادو بريد
ص 1509 ج 6 شاهنامه چاپ بروخيم