« استادم برفت و نزديك امير بماند تا نماز ديگر ، پس بديوان بازآمد و آن ملطفهء بو الفتح حاتمى نايب بريد مرا داد و گفت : مهر كن و در خزانهء حجت نه . . . ص 874 »
بيهقى در جاى ديگر مىنويسد من معتمد بودم و بر محتواى برخى نامهها و احوال و اخبار جز استادم و من كسى ديگر از دبيران را رخصت آگاهى يافتن نبود .
« و اين اخبار بدين اشباع كه مىبرانم از آن است كه در آن روزگار معتمد بودم و بر چنين احوال كس از دبيران واقف نبودى مگر استادم بونصر ، رحمة اللّه ، نسخت كردى و ملطفهها من نبشتمى ، و نامههاى ملوك اطراف و خليفه ، اطال اللّه بقاءه ، و خانان تركستان و هرچه مهمتر در ديوان هم برين جمله بود تا بو نصر زيست و اين لافى نيست كه مىزنم و بارنامهيى نيست كه مىكنم ، بلكه عذرى است كه بسبب اين تاريخ مىخواهم كه ميانديشم ، نبايد كه صورت بندد خوانندگان را كه من از خويشتن مىنويسم . . . ص 886 »
بيهقى از كمال استادى بو نصر مشكان كه يگانهء روزگار بود بارها سخن به ميان مىآورد و سبك نگارش او را در مكاتبات سلطانى « نمط ديگر » نام مىنهد و در آغاز پادشاهى امير مسعود كه گروهى از دبيران را از عراق آورده بودند تا توانائى آنان را در دبيرى برخ استادش بكشند چنين مىنويسد :
« و طرفه آن بود كه از عراق گروهى را با خويشتن بياورده بودند چون بو القاسم حريش و ديگران ، و ايشان را مىخواستند كه به روى استادم بركشند كه ايشان فاضلتراند ، و بگويم كه ايشان شعر به غايت نيكو بگفتندى و دبيرى نيك بكردندى و ليكن اين نمط كه از تخت ملوك بتخت ملوك بايد نبشت ديگرست ، و مرد آنگاه آگاه شود كه نبشتن گيرد و بداند كه پهناى كار چيست . و استادم هر چند در خرد و فضل آن بود كه بود از تهذيبهاى محمودى چنان كه بايد ، يگانهء زمانه شد . . . ص 63 - 64 »
« و بونصر نامهء سلطان نبشت ، چنان كه او دانستى نبشت ، كه استاد زمانه بود درين ابواب . . . ص 505 »
« و بازگشتم با نامهء توقيعى و اين حالها را با بو نصر بگفتم ، و اين مرد بزرگ و دبير كافى ، رحمة اللّه عليه ، بنشاط قلم در نهاد تا نزديك نماز پيشين ازين مهمات فارغ شده بود . . . ص 734 »
بشيوهء نگارش بو نصر مشكان از نامهاى كه بدستور سلطان مسعود به خوارزمشاه آلتونتاش نوشته و در صفحهء 73 كتاب آمده است مىتوان پى برد .
بيهقى پس از درگذشت بو نصر مشكان از روشنرايى و كاردانى و رنج سى سالهء استاد خود در كار ديوانى ياد مىكند و « قلم را لختى به روى » مىگرياند و از نواختها بزرگواريهاى بو نصر به اين زبان سخن مىگويد :
« و چه بود كه اين مهتر نيافت از دولت و نعمت و جاه منزلت و خرد و رشنرأيى و علم ؟
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 13
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
صمقدمه ١٣