تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 12

مساهمون:

صمقدمه ١٢
دست هر كسى و تمام نديدم ، و با فصاحت و بلاغت . . . » بيهقى در سال 385 هجرى در حارث‌آباد بيهق ديده بجهان گشود . خانوادهء بيهقى دودمانىنژاده بود و پدرش حسين از خواجگان بشمار مىآمد و با بزرگان عصر نشست و برخاست داشت ، در تاريخ بيهقى آمده است : خواجه ابو الفرج عالى بن المظفر ، ادام اللّه عزه كه امروز در دولت فرخ سلطان معظم ابو شجاع فرخ‌زاد ابن ناصر الدين . . . شغل اشراف مملكت او دارد و نائبان او ، و او مردى است در فضل و عقل و علم و ادب يگانهء روزگار ، اين سال آمده بود بسيستان ، و آنجا او را با خواجه پدرم ، رحمة اللّه عليه ، صحبت و دوستى افتاد . . . ص 288 » از آغاز زندگانى بيهقى آگاهى چندانى نداريم . پژوهندگان مىگويند در نشابور به دانش‌آموزى پرداخت و چون به روزگار نوجوانى رسيد در ديوان رسالت سلطان محمود غزنوى كه اديب بزرگى چون بو نصر مشكان رياست آن را بر عهده داشت با سمت شاگردى به دبيرى پرداخت . بو نصر مشكل استاد بيهقى بشاگرد شايستهء خود بديدهء عنايت نگريست و بيهقى در پرتو تهذيب و تربيت نوزده سالهء استاد آداب نويسندگى را بكمال آموخت و سرآمد همه دبيران ديوان رسالت شد و تا آنجا پيش رفت كه نامه‌هاى حضرت خلافت و خانان تركستان و ملوك اطراف را از روى نسخت يا پيش نويس بو نصر تحرير و بياض و به‌عبارت‌ديگر پاكنويس مىكرد و از اينجا استنباط مىشود كه بيهقى علاوه بر ديگر فضيلتها خطى نيكو نيز داشته و مقرمط يعنى خط ريز و نازك را هم خوب مىنوشته است . « استادم خواجه بو نصر نسخت نامه بكرد نيكو به غايت ، چنان كه او دانستى كرد كه امام روزگار بود در دبيرى . و آن را تحرير من كردم كه بو الفضلم كه نامه‌هاى حضرت خلافت و از آن خانان تركستان و ملوك اطراف همه به خط من رفتى . . . ص 445 » « و بديوان بازآمديم ، بو نصر قلم ديوان برداشت و نسخت كردن گرفت و مرا پيش نشاند تا بياض مىكردم ، و تا نماز پيشين در آن روزگار شد و از پرده منشورى بيرون آمد كه همه بزرگان و صدور اقرار كردند كه در معنى اشراف كس آن چنان نديده است و نخواهد ديد و منشور بر سه دسته كاغذ به خط من مقرمط نبشته شد . . . ص 197 » « و آن را توقيع كرد و نزد وى بردند با چهل و اند پاره نامهء توقيعى كه من نبشتم كه بو الفضلم آن همه و نخست آن استادم كرد . . . ص 617 » « و من كه بو الفضلم اين ملطفهء خرد و نامهء بزرگ تحرير كردم و استادم پيش برد و هر دو توقيع كرد و بازآورد . . . ص 626 » بيهقى در ديوان رسالت غزنوى چندان امانت و درستى و شايستگى نشان داد كه « خزانهء حجت » كه بتعبير استاد دكتر فياض « ظاهرا جايى بوده كه اسناد مهم و ضبط كردنى را در آنجا مىگذاشته‌اند » بوى سپرده شده بود .