تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
( 8 ) - بدارد : دوام يابد ( 9 ) - وضيع : بفتح اول و كسر دوم مردم فرودست ( 10 ) - صدقه : بفتح اول و دوم آنچه به نيازمند در راه خدا دهند ( 11 ) - كارى : امرى بزرگ و مهم ، ياى وحدت مفيد تعظيم و تعريف ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 162 شمارهء ( 3 ) ، گلستان بكوشش نگارنده ( 12 ) - كوتوال : بضم اول نگهدارنده قلعه و شهر باشد . . . و بعضى گويند اين لغت هندى است و فارسيان استعمال كرده‌اند چه كوت بهندى قلعه است ( برهان قاطع ) ، سرهنگ بوعلى نگهدارندهء قلعهء غزنين بوده است ( 13 ) - اطراف ولايات : ولايتهاى دوردست ، در عربى طرف الارض يعنى كرانه و ناحيهء دور تر آن ( منتهى الارب ) ( 14 ) - نسختها : جمع نسخت ( نسخه ) بمعنى رونوشت ( 15 ) - تخارستان : بضم اول يا فتح اول سرزمين تخارها ، ولايتى بوده است در سمت شرقى بلخ ( معجم البلدان بنقل دكتر فياض در حواشى صفحهء 6 چاپ 1324 ) ( 16 ) - قضاة : بضم اول قضات بمعنى داوران ( 17 ) - رباط جرمق : بكسر اول كاروانسرا يا مهمان‌سراى جرمق ( 18 ) - مثال : بكسر اول فرمان ( 19 ) - حرات : بضم اول جمع حره يعنى زن آزاد ، در آن زمان زنهاى اشراف و بزرگان را بدين لقب مىناميده‌اند گويا براى تمايز از كنيزان كه در حرم سراها فراوان بوده‌اند . . . ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 20 ) - اسفراينى : بكسر اول و سكون دوم منسوب به اسفرايين ( - اسپرايين ) . ؛ و آن شهريست مشهور در خراسان ( برهان قاطع ) - ابو العباس اسفرايينى : مراد ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى است كه تا سال 401 وزارت سلطان محمود را بر عهده داشت و بدستور وى زبان فارسى در ديوان محمود زبان رسمى شد ( 21 ) - برسم امير مسعود بود . . . : عهده‌دار و پيشكار مسعود بود در روزگار سلطنت محمود ، در چند جاى ديگر بيهقى همين اصطلاح را به كار مىبرد از آن جمله در صفحهء 246 تاريخ بيهقى چاپ 1324 تهران تصحيح دكتر فياض و دكتر غنى آمده است « احمد على نوشتگين آخر سالار كه ولايت اين جايها برسم او بود . . » ( 22 ) - بوقى : بوق نواز ، بوق ناى بزرگ كه نوازند ( منتهى الارب ) ( 23 ) - شادىآباد : گويا محله‌اى بوده است در غزنين ( حواشى دكتر فياض ) ( 24 ) - بشرح : مشروحا و بتفصيل ، متمم قيدى ( 25 ) - بازنمود : بنمود يا اظهار كرد ( 26 ) - گسيل كرد : بضم اول روانه ساخت و فرستاد ص 7 ( 1 ) - اعرابى : بفتح اول مفرد اعراب ، ياى آخر آن ياى نسبت است ، اعراب تازيان - بيابان‌نشين ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 263 شمارهء 3 گلستان بكوشش نگارنده ( 2 ) - چهاراسبه بودند : مقصود آنست كه هريك از آن دو سوار بر يك اسب سوار بود و اسبى تازه‌نفس را كتل ( يدك ) مىكشيد يعنى شتابان و تند آمده بودند ( 3 ) - در وقت : درحال ، بىدرنگ . ( 4 ) - برملا : بر سر انجمن و آشكارا ، متمم قيدى وصف و روش ، مركب از بر حرف اضافه و
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 88 | محمد بن حسين البيهقي