تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
( 12 ) - مسجد آدينه : جامع يا مسجد جامع يا مزگت آدينه ( جمعه ) ( 13 ) - با نام : مهم و بزرگ و نامى ، صفت كار ( 14 ) - بست : بضم اول و سكون دوم شهرى بوده است در حدود سيستان ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 15 ) - آمدى : مىآمد ، ماضى استمرارى ( 16 ) - خداوندان شمشير و قلم : بزرگان لشكرى و دبيران ، عطف بيان يا بدل اعيان و محتشمان ( 17 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر ، موصوف و صفت ، قيد زمان - چاشت : يك حصه از چهار حصهء روز ( 18 ) - سوار : گماشته يا مأمور سواره ( 19 ) - دريافتندى : ماضى استمرارى ، چاره و تلافى و تدارك مىكردند ( 20 ) - معنى جمله : آنگونه كه اقتضاى حال و معاينه كار ايجاب مىكرد ( 21 ) - دستورى : رخصت و پروانه ( 22 ) - قوال : بفتح اول سرودگوى و خنياگر ، مشتق از قول بفتح اول بمعنى ترانه و سرود ( 23 ) - رياحين : بفتح جمع ريحان بمعنى گل و گياه خوشبو ( 24 ) - چون متحير : مانند شخصى سرگشته ( 25 ) - مىبخوردى : ماضى استمرارى با باى تأكيد پس از مى پيشوند استمرار ( 26 ) - احمد ارسلان : احمد بن ارسلان ، اضافه مفيد انتساب ، وى از خدمتگزارن بزرگ امير محمد بوده است ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 27 ) - بباشد : تقدير ناگزير به عرصه وجود آيد ؛ المقدر كائن يعنى بودنى بود ( 28 ) - بس : به هيچ‌وجه و هرگز - قيد نفى - بس فايده نيست : هرگز سودى ندارد ، سعدى فرمايد :
گرت چو چنگ ببر دركشد زمانهء دون * بس اعتماد مكن كانگهت زند كه نواخت
ص 116 غزليات سعدى ، مشتمل بر پند و اندرز تصحيح فروغى ( 29 ) - سودا : بفتح اول مجازا بمعنى آشفتگى حال و خيال و جنون ، يكى از اخلاط چهارگانه به اعتقاد پزشكان باستان ، مؤنث اسود بمعنى سياه ( 30 ) - فالعياذ . . . : پناه بر خدا ، از اصوات يا شبه جمله براى استعاذه ( پناه گرفتن ) ( 31 ) - علت : بيمارى ( 32 ) - تثبط : بازايستادن ، مصدر باب تفعل از مجرد ثبط بفتح اول و سكون دوم بمعنى بازداشتن - معنى جمله : امير محمد بازايستادن از شنودن ترانه و درنگ در استماع قول را به كنار گذاشت ، به عقيدهء مرحوم دكتر فياض معنى عبارت اين است : امير آن حال درماندگى و بىحركتى را تسكين داد ( 33 ) - قول : بفتح اول ترانه . حافظ فرمايد :
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اين‌همه قول و غزل تعبيه در منقارش
( 34 ) - خوردن : نوشيدن ص 6 ( 1 ) - نقل : بضم اول آنچه بر سر شراب خورند ( منتهى الارب ) ( 2 ) - بادى سرد : آه سردى ( 3 ) - رود : سازگار آيد و مناسب باشد ( 4 ) - تفت : بفتح اول گرمى و حرارت ( 5 ) - در حال : حالى ، بىدرنگ و برخور ، متمم قيدى زمان ( 6 ) - دريافت : تأثير كرد ( 7 ) - منكر : بضم اول و سكون دوم و فتح سوم شگفت و سخت ، صفت خمار