تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
نموده و بعذر خواهى آنچه از روى مصلحت رفته بود اين عريضه نبشته به صحابت منگيتراك برادر حاجب بزرگ و بوبكر حصيرى نديم سلطان ماضى بدرگاه سلطان شهريار مسعود رضى اللّه عنه انفاذ داشتند » . . . ( 2 ) - خداوند عالم : داراى جهان ، مراد سلطان مسعود ( 3 ) - ولى النعم : بفتح اول و كسر دوم دهندهء نعمتها ، عطف بيان يا بدل خداوند عالم ( 4 ) - امانى : بفتح اول آرزوها جمع امنيه بضم اول و سكون دوم و كسر سوم و تشديد چهارم ( 5 ) - نهمت : بفتح اول و سكون دوم نياز و حاجت ( 6 ) - نبشتند : نوشتند ؛ تقديم فعل بر فاعل ( بندگان ) براى تأكيد در انجام يافتن آنست ( 7 ) - تگيناباد : بفتح اول و كسر دوم نام شهرى در محل قندهار ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 8 ) - لشكر منصور : سپاه پيروزمند ، موصوف صفت . ( 9 ) - اطال اللّه . . . : خداوند زندگانيش را دراز كناد و درفش وى را پيروزى و يارى دهاد ( 10 ) - عوايق : بفتح اول و كسر چهارم جمع عايق و عايقه بمعنى سختى و مانع و بلا ( 11 ) - يكرويه شد : فيصله يافت و داراى يك روى و يك‌جهت گشت و سامان يافت ( 12 ) - بر طاعت : مطيع و فرمانبردار ، صفت تركيب يافته از پيشوند ( بر ) و اسم ( طاعت ) ، مسند - دلها مسنداليه ( 13 ) - و الحمد . . . : سپاس خداى را كه پروردگار جهانيانست و درود بر فرستادهء وى محمد و خاندان وى همگان . ( 14 ) - عز و جلّ : دو جمله است كه در سياق فارسى بتأويل صفت مىرود بمعنى توانا و بزرگ ، صفت جدا از موصوف ( ايزد ) ، مولوى فرمايد :
همچو گور كافران بيرون حلل * و اندرون قهر خدا عز و جل
ص 285 دفتر پنجم مثنوى چاپ خاور ( 15 ) - رود : جارى شود و روان گردد ( 16 ) - سبحانه : پاك و منزه است او ( خداوند ) ( 17 ) - اقدار : بفتح اول و سكون دوم جمع قدر بمعنى فرمان و تقدير ( 18 ) - حكم : بضم اول فرمان و دانش و حكمت - حكم مسنداليه ، او راست مسند و رابطه ، الحكم للّه ( 19 ) - منحت : بكسر اول و سكون دوم دهش و عطا - راندن منحت : روان كردن دهش و تقدير بخشش ( 20 ) - نمودن انواع كامگارى : خواست و مشيت خود را گونه‌گون آشكار كردن ( 21 ) - فضل : احسان ( 22 ) - الى ان . . . : تا خداى زمين و آنان را كه بر پشت آنند ، وارث شود و او بهترين ميراث‌گيرندگان است ، جزء دوم عبارت مأخوذ است از آيهء 89 سورهء انبياء ( 21 ) ( 23 ) - امير ابو احمد : مقصود سلطان محمد بن محمود ملقب بجلال الدولة برادر كهتر سلطان مسعود است كه حاكم گوزگانان بود و پدر وى را در بستر مرگ به جانشينى خود برگزيد و او از ربيع الآخر تا شوال 421 سلطنت كرد ( 24 ) - ادام . . . : خداوند تندرستى وى را هميشه داراد ( 25 ) - امير ماضى : فرمانرواى درگذشته ، لقب سلطان محمود ( 387 - 421 ) پس از درگذشت وى ( 26 ) - انار . . . : ايزد حجت و بيان وى را روشن كناد ؛ سعدى