تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ناگاه خللى افتد . » و عبدوس را حقّى نيكو بگزارد 1 تا نيابت نيكو دارد 2 و عذر بازنمايد - 3 . و آلتونتاش هم در ساعت برنشست و عبدوس را يك‌دو فرسنگ با خويشتن برد يعنى كه با وى سخنى چند فريضه دارم ، و سخنان نهفته با او گفت ، و آنگاه بازگردانيد . و چون عبدوس به لشكرگاه بازرسيد و حالها بازراند ، مقرّر گشت كه مرد سخت ترسيده بود . و آن روز بسيار سخن محال بگفته بودند و بو الحسن عقيلى را كه در ميان پيغام آلتونتاش بود خيانتها نهاده 4 و بجانب آلتونتاش منسوب كرده 5 و گفته كه اين پدريان نخواهند گذاشت تا خداوند را مرادى برآيد و يا مالى بحاصل شود و همگان زبان در دهان يكديگر دارند 6 ، و امير بانگ بر ايشان زده و خوار و سرد كرده . پس امير ، رحمة اللّه عليه ، مرا بخواند و خالى كرد و گفت : چنان مىنمايد كه آلتونتاش مستوحش 7 رفته است . گفتم « زندگانى خداوند دراز باد . بچه سبب ؟ و نه همانا كه مستوحش رفته باشد ، كه مردى سخت بخرد و فرمان بردار است ، و بسيار نواخت يافت از خداوند . با ما بندگان 8 شكر بسيار كرد . » گفت : چنين بود ، امّا مىشنويم كه بدگمانى افتاده است . گفتم : سبب چيست ؟ قصّه كرد 9 و گفت : اينها 10 نخواهند گذاشت كه هيچ كارى بر قاعدهء راست بماند . و هر چه رفته بود با من بگفت . گفتم : بنده اين بهرات بازگفته است ، و بر لفظ عالى رفته است كه ايشان را اين تمكين 11 نباشد . اكنون چنان كه بنده مىشنود و مىبيند ، ايشان را تمكين سخت تمام است . و آلتونتاش با بنده نكته‌يى چند بگفته است در راه كه 12 ميرانديم . شكايتى نكرد ، امّا در نصيحت امير سخنى چند بگفت كه شفقتى سخت تمام دارد بر دولت ، و سخن برين جمله بود كه « كارها بر قاعدهء راست نمىبيند ، خداوند بزرگ نفيس 13 است و نيست همتا 14 و حليم و كريم است و ليكن بس شنونده 15 است و هر كسى زهرهء آن دارد كه نه به اندازهء و پايگاه خويش با وى سخن گويد 16 ، و او را به دو نخواهند گذاشت 17 . و از من كه آلتونتاشم جز بندگى و طاعت راست نيايد . و اينك بفرمان عالى مىروم و سخت غمناك و لرزانم برين دولت بزرگ چون بندگان و مشفقان ، ندانم تا اين حالها چون خواهد شد . »