تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
بوعلى كوتوال 1 و ديگر اعيان و مقدّمان نبشته بودند و طاعت و بندگى نموده ، و بوعلى كوتوال بگفته كه از برادر ما آن شغل مىنيايد ، و چندان است كه رايت 2 ما پيدا آيد ، همگان بندگى را ميان بسته پيش آيند . « ما فرموديم تا اين قوم را كه از غزنين دررسيدند ، بنواختند و اعيان غزنين را جوابهاى نيكو نبشتند و از نشابور حركت كرديم . پس از عيد روزه دوازده روز نامه رسيد از حاجب على قريب و اعيان لشكر كه به تگيناباد بودند با برادر ما كه چون خبر حركت ما از نشابور بديشان رسيد ، برادر ما را به قلعت كوهتيز موقوف كردند . و برادر على ، منگيتراك ، و فقيه بو بكر حصيرى كه دررسيدند بهرات احوال را به تمامى شرح كردند . و استطلاع 3 راى كرده بودند تا بر مثالها كه از آن ما يابند ، كار كنند . « ما جواب فرموديم ، و على را و همه اعيان را و جملهء لشكر را دلگرم كرديم و گفته آمد تا برادر را به احتياط در قلعت نگاه دارند و على و جملهء لشكر بدرگاه حاضر آيند . و پس از آن فوج فوج آمدن گرفتند تا همگان بهرات رسيدند و هر دو لشكر درهم آميخت 4 و دلهاى لشكرى و رعيّت بر طاعت و بندگى ما بيار اميد و قرار گرفت . و نامه‌ها رفت جملگى اين حالها را به جملهء مملكت ، برى و سپاهان و آن نواحى نيز ، تا مقرّر گردد بدور و نزديك كه كار و سخن يكرويه گشت 5 و همه اسباب محاربت 6 و منازعت برخاست . و به حضرت خلافت نيز رسولى فرستاده آمد و نامه‌ها نبشته شد بذكر اين احوال و فرمانهاى عالى خواسته آمد در هر بابى . و سوى پسر كاكو 7 و ديگران كه برى و جبال‌اند تا عقبهء حلوان 8 نامه‌ها فرموديم بقرار گرفتن اين حالها بدين خوبى و آسانى ، و مصرّح بگفتيم كه بر اثر 9 سالارى محتشم فرستاده آيد بر آن جانب تا آن ديار را كه گرفته بوديم ضبط كند و ديگر گيرد ، تا خواب نبينند 10 و عشوه نخرند كه آن ديار و كارها را مهمل فروخواهندگذاشت . حاجب فاضل عمّ خوارزمشاه آلتونتاش آن ناصح كه در غيبت ما قوم غزنين را نصيحتهاى راست كرده بود و ايشان سخن او را خوار داشته ، اينجا به هرات به خدمت آمد . و وى را