و زيبايى ، چنان كه خبر آن بدور و نزديك رسيد و دوست و دشمن بدانست و آن حال تاريخ است ، چنان كه دير سالها 1 مدروس 2 نگردد . و مقرّر است كه اين تكلّفها 3 از آن جهت بكردند تا فرزندان از آن الفت شاد باشند و بر 4 آن تخمها كه ايشان كاشتند ، بردارند . امروز چون تخت بما رسيد و كار اين است كه بر هر دو جانب پوشيده نيست ، خرد آن مثال دهد و تجارب آن اقتضا 5 كند كه جهد كرده آيد تا بناهاى افراشته 6 را در دوستى افراشتهتر كرده آيد تا از هر دو جانب دوستان شادمانه شوند و حاسدان و دشمنان به كورى 7 و دهدلى 8 روزگار را كرانه كنند و جهانيان را مقرّر گردد كه خاندانها يكى 9 ، بود اكنون از آنچه بود ، نيكوتر شده است . و توفيق اصلح 10 خواهيم از ايزد ، عزّ ذكره ، در اين باب كه توفيق او دهد بندگان را ، و ذلك بيده و الخير كلّه 11
« و شنوده باشد خان ، ادام اللّه عزّه 12 ، كه چون پدر ما ، رحمة اللّه عليه ، گذشته شد ، ما غايب بوديم از تخت ملك ششصد و هفتصد فرسنگ ، جهانى را زير ضبط آورده 13 ، و هرچند مىبرانديشيديمى 14 ، ولايتهاى با نام بود در پيش ما و اهل جملهء آن ولايات گردن برافراشته 15 تا نام ما بر آن نشيند و بضبط ما آراسته گردد . و مردمان بجمله دستها برداشته 16 تا رعيّت ما گردند . و امير المؤمنين اعزازها ارزانى مىداشت و مكاتبت پيوسته تا بشتابيم و بمدينة السّلام 17 رويم و غضاضتى 18 كه جاه خلافت را مىباشد از گروهى اذناب 19 ، آن را دريابيم و آن غضاضت را دور كنيم . و عزيمت ما بر آن قرار گرفته بود كه هر آيينه و ناچار فرمان عالى را نگاه داشته آيد و سعادت ديدار امير المؤمنين خويشتن را حاصل كرده شود ، خبر رسيد كه پدر ما بجوار 20 رحمت خداى پيوست .
و بعد از آن شنوديم كه برادر ما ، امير محمّد را اوليا و حشم در حال 21 ، چون ما دور بوديم ، از گوزگانان بخواندند و بر تخت ملك نشاندند و بر وى به اميرى سلام كردند و اندر آن تسكين وقت 22 دانستند ، كه ما دور بوديم ، و ديگر كه پدر ما هر چند ما را وليعهد كرده بود به روزگار حيات خويش ، درين آخرها 23 كه لختى زاج او بگشت 24 و سستى 25 بر اصالت رأيى 26 بدان بزرگى كه او را بود ، دست يافت 27 ، از ما نه به حقيقت آزارى نمود 28 ، چنان كه طبع بشريّت 29 است و خصوصا از آن ملوك كه دشوار آيد
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: محمد بن حسين البيهقي
ص٦٥