تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ما الشّأن فى غدركم ، الشّأن فى طمعى * و باعتدادى بقول الزّور و الخدع
1 و هر چند اين دو بيت خطاب عاشقى است فرا 2 معشوقى ، خردمند را به چشم عبرت 3 درين بايد نگريست كه اين فالى 4 بوده است كه بر زبان اين پادشاه ، رحمة اللّه عليه ، مىرفت . و بوده است در روزگارش خير خيرها 5 و وى غافل ، با چندان نيكويى كه مىكرد در روزگار امارت خويش با لشكرى و رعيّت ، همچون معنى اين دو بيت ، و المقدّر كائن و ما قضى اللّه عزّ و جلّ سيكون ، نبّهنا اللّه عن نومة الغافلين بمنّه 6 . و پس ازين بيارم ، آنچه رفت در باب اين بازداشته بجاى خويش . و حاجب بگتگين چون ازين شغل فارغ گشت سوى غزنين رفت بفرمان تا از آنجا سوى بلخ رود با والدهء سلطان مسعود و ديگر حرم 7 و حرّهء ختّلى 8 ، چنان كه به احتياط آنجا رسند . و چون همه كارها به تمامى بهرات قرار گرفت ، سلطان مسعود استادم بو نصر را گفت : آنچه فرمودنى بود در هر بابى فرموده آمد و ما درين هفته حركت خواهيم كرد بر جانب بلخ تا اين زمستان آنجا باشيم و آنچه نهادنى 9 است با خانان تركستان نهاده آيد و احوال آن جانب را مطالعت كنيم و خواجه احمد حسن نيز دررسد و كار وزارت قرار گيرد ، آنگاه سوى غزنين رفته آيد 10 . بو نصر جواب داد كه هرچه خداوند انديشيده است ، همه فريضه است و عين صواب 11 است . سلطان گفت : بامير المؤمنين نامه بايد نبشت بدين چه رفت ، چنان كه رسم است تا مقرّر گردد كه بىآنكه خونى ريخته آيد ، اين كارها قرار گرفت . بو نصر گفت : اين از فرايض است و به قدر خان هم ببايد نبشت تا ركابدارى 12 بتعجيل ببرد و اين بشارت برساند ؛ آنگاه چون ركاب عالى 13 به سعادت ببلخ رسد ، تدبير گسيل كردن رسولى با نام از بهر عقد و عهد را 14 كرده شود . سلطان گفت : پس زود بايد پيش گرفت كه رفتن ما نزديك است تا پيش از آنكه از هرات برويم ، اين دو نامه گسيل كرده آيد . و استادم دو نسخت 15 كرد اين دو نامه را ، چنان كه او كردى ، يكى بتازى سوى خليفه و يكى بپارسى به قدر خان 16 . و نسختها بشده است ، چنان كه چند جاى اين حال بياوردم . و طرفه 17 آن بود كه از عراق گروهى
تاريخ بيهقى ( فارسي ) — صفحة 63 | محمد بن حسين البيهقي