- بركنارى معاويه
همانگونه كه اشاره شد ، هدف اميرمؤمنان عليه السلام از بركنارى عمّال عثمان ، مبارزه بافساد و تحكيم پايههاى حقّ و عدالت اجتماعى بود ؛ از اينرو با ادامهء حكومت معاويه كه به خوبى از فكر و عملكرد وى آگاه بود ، مخالفت كرد ، و تصميم گرفت او را از مسند حكومت برمسلمانان ، طرد كند ، و در اين رابطه سخن هيچ كس - حتى پسر عموى خود ابن عبّاس - را در خصوص ابقاى وى ، هرچند براى مدّتى كوتاه ، نپذيرفت .
مُغَيرّه ، پس از اينكه از پيشنهاد خود نسبت به ابقاى همهء حكّام سابق ، نتيجهاى نگرفت ، به امام عليه السلام گفت :
« معاويه را از استاندارى شام بر كنار مكن ، زيراوى گستاخ است و مردم شام مطيع او هستند ، تو هم در تثبيتش بهانه دارى ، زيرا عمر بن خطاب او را به استاندارى شام منصوب كرده است . »
ولى امام عليه السلام فرمود :
« نه ، به خدا سوگند ، براى دو روز هم معاويه را به كار نمىگمارم » . « 1 »
هنگامى كه ابن عبّاس ، از پيشنهاد مغيره آگاه شد ، به اميرمؤمنان عليه السلام عرض كرد :
« من نيز معتقدم معاويه را فعلًا بر كنار نكنى ، وقتى بيعت كرد و كارت استوار شد ، آنگاه بركنارش كن . »
امام عليه السلام فرمود :
« نه ، به خدا سوگند حز شمشير چيزى به او نمىدهم . » « 2 »
در مورد چگونگى اين سياست بايد نكاتى را يادآور شويم .
* امام عليه السلام به خوبى آگاه بود كه معاويه به هيچ وجه دست بيعت به سوى او دراز نكرده ، و به فرمانش گردن نخواهد نهاد ، زيرا گذشته از داشتن روحّيهء قدرتطلبى و زراندوزى ، عصبيّتهاى قومى و كينههاى ديرينهاى كه نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام داشت مانع از آن بود كه به عنوان كارگزار و نمايندهء حكومت امام عليه السلام عمل كند . و در حقيقت ، روحيه و هدف
هامش
( 1 ) - لا ؟ ؟ ؟ ؟ اسْتَعْمَلَ مُعاويَةَ يَومَيْنِ ابَداً ، ج 3 ، ص 197 و مروج الذهب ، ج 2 ، ص 256
( 2 ) - واللّهِ لا عُصْبه الّا السَّيفَ . كامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 197 و تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 444 .