طرف مردم پيشنهاد نشد بلكه تنها با موافقت دو نفر ديگر از اعضاى شوراى شش نفره كه خليفهء دوم آنان را براى اين كار نامزد كرد ، تحقّق يافت . « 1 »
3 - بيعت حضرت على عليه السلام و استقبال مردم با مطالعهء قبلى آنان انجام گرفت . بر خلاف زمامداران پيش كه مردم فرصت مطالعه و فكر نداشتند ؛ بلكه سعى بر اين بود كه هر چه زودتر كار خاتمه يابد تا مبادا در تأخير آن به مانعى برخورد كنند .
4 - مركزى كه براى بيعت انتخاب شد ، مسجد بود ، تا تمام مسلمانان بتوانند در آن شركت كنند و احياناً هر كس اعتراضى دارد بيان كند . ولى بيعت خلفاى گذشته اين ويژگى را نداشت .
5 - در بيعت امام عليه السلام كسى اجبار نمىشد ، چنان كه در جريان خوددارى عبدالله بن عمر از بيعت ، گفته شده كه مالك اشتر به اميرمؤمنان عليه السلام عرض كرد : اجازه دهيد ، گردن اورا بزنم ولى حضرت نپذيرفت و حتى ضامن او شد تا كسى به اوآزارى نرساند . « 2 »
اهداف امام عليه السلام از پذيرش حكومت
بدون ترديد كسى كه كمترين شناخت از اميرمؤمنان على عليه السلام و روحيه و طرز زندگى او داشته باشد ، مىداند كه آن بزرگوار اصالةً اشتياقى به حكومت بر مردم نداشته و هدف او را پذيرفتن خلافت دستيابى به ثروت و يا قدرت و رياست نبوده است .
خود آن بزرگوار در سخنانش بارها اين موضع را گوشزد كرده است . از آن جمله گفتگويى است كه بين او و ابن عبّاس واقع شده است :
ابن عبّاس : در منزلى بنام ذى قار ( در راه بصره ) بر اميرالمؤمنين وارد شدم . او در حالى كه كفش خود را مىدوخت به من فرمود : ارزش اين كفش چه قدر است ؟ عرض كردم :
ارزشى ندارد . فرمود :
« وَ اللّهِ لَهِىَ احَّبُ الَىَّ مِنْ امْرَتِكُمْ ، الّا اقيمَ حَقاً ، اوْ ادْفَعَ باطلًا » « 3 »
هامش
( 1 ) - خود عثمان هم از اعضاى شوراى مزبور بود كه به خلافت خود رأى موافق داد .
( 2 ) - انساب الاشراف بلاذرى ، ج 2 ، ص 207 ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 428
( 3 ) 2 - نهج البلاغه ، خ 33