شهادت خود و يارانش ، كه به غلط ، آن را شكست نظامى پنداشته بودند ، نتيجهء ديگرى داد ؛ معلوم شد با كشتن بنىهاشم ، نتوانستهاند بر آنها غلبه كنند و پيروزى حقيقى را نصيب خويش گردانند ، چنان كه عبدالملك مروان - پادشاه معروف اموى - به حجاج ، استاندارش در حجاز ، ضمن دستورى ، توصيه كرد :
مرا از خونهاى خاندان ابوطالب دور بدار ؛ زيرا به چشم ديدم كه ( آل حرب فرزندان ابوسفيان ) چون بر آنان تاختند ، نصرت نيافتند . « 1 »
اثر جهاد امام بر افكار عمومى هم چنان هوش و حواس هيأت حاكمه را بر خود مشغول داشته و به چارهجويى براى ترميم خسارات و لطمات وارده واداشته بوده بنابراين ، تدابيرى اتّخاذ كردند تا اوّلًا ، دامن يزيد را از جنايات كربلا پاك نمايند و ثانياً مسؤوليّت آن را به دوش ديگرى بيفكنند ؛ زيرا به هر حال ، اين تجاوز و جنايت را مسؤولى بوده است .
بدين منظور ، در دو زمينه تلاش شد : نخست براى تبرئهء يزيد و دوم براى انتقال بار مسؤوليّت جنايت از دوش او به ديگرى . به عنوان مثال ، برخى روايات تاريخى حاكى از گريه و اظهار تأسف يزيد به هنگام رسيدن كاروان اسيران و سرها است همچون اين روايت طبرى كه مىنويسد : يزيد پس از شنيدن گزارش مخفر بن شعلبه ، نگهبان كاروان اسيران ، به او دشنام داد . « 2 » يا اين روايت او كه هر دو مقصود را بر مىآورد : وقتى هيأت اعزامى ابنزياد گزارش طف را به يزيد داد ، اشك در چشمانش حلقه زد و گفت :
« بدون كشتن حسين هم از فرمانبردارى شما رضايت داشتم . خدا پسر سميه ( ابن زياد ) را لعنت كند ، به خدا اگر كار وى به دست من بود ،
هامش
( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 267 .
( 2 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 463