طبيعى است اگر حسين عليه السلام كوتاه مىآمد و قيام نمىكرد ، نتيجهاى جز تقويت حكومت امويان نداشت و حقّ و باطل بر مردم مشتبه مىشد و پس از چندى ، دين نابود و آثار هدايت مندرس مىشد . « 1 »
ايشان سپس مىافزايد :
معاويه با آن همه عداوت و دشمنىاش با اهلبيت عليهم السلام مردى سياستمدار و مكّار و دورانديش بود و مىدانست كه جنگ علنى با اين خانواده و كشتن آنان سبب مىشود كه مردم متوجّه آنان شوند و در نتيجه ، موجب سقوط دولتش و روگردانى مردم مىگردد . بنابراين ، با آنان مدارا مىكرد ؛ با امام حسن عليه السلام صلح نمود و متعرّض امامحسين عليه السلام نشد ، در وصيّتش به فرزندش ، يزيد ، نيز تأكيد داشت كه متعرّض حسين نشود ، زيرا مىدانست اين كار با نابودى دولتش همراه خواهد بود . « 2 »
و چنين شد ؛ زيرا پس از فاجعهء عاشورا و انعكاس اخبار آن در مراكز مهمّ اسلامى ، مردم از حكومت بنىاميّه رو گردان شدند ؛ در شام و دمشق ، مركز حكومت اموىها ، كه حدود نيم قرن زير بمباران تبليغاتى معاويه ، بود با آن كه مردم ديدگاهى دگرگون نسبت به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند و حتّى براى ورود اسراى اهلبيت عليهم السلام و سرهاى شهدا به دمشق ، شهر را آذينبندى كرده بودند و اين پيروزى را به همديگر تبريك مىگفتند ، امّا پس از توقف چند روزهء خاندان پيامبر و اسراى كربلا در دمشق ، به ويژه پس از نطق افشاگرانهء امام سجّاد عليه السلام و حوادثى كه در آنجا پيش آمد ، وضع به حدّى دگرگون شد كه حتى يزيد ، خود را از جناياتى كه
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، محمد باقر مجلسى ، ج 45 ، ص 99
( 2 ) - همان ، ص 100 .