تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
يحيى ، برادر مروان ، كسانى را كه در كشتار كربلا دست داشتند سرزنش كرده گفت : از ديدار محمد صلى الله عليه و آله در قيامت محروم شديد . « 1 » مرجانه ، مادر ابن زياد ، او را سرزنش مىكرد و گفت : بدا به حالت ، اين چه كارى بود كه كردى ؟ ! خولى بن يزيد از ترس همسرش ، كه از انصار و دوست‌داران خاندان پيامبر بود ، سر امام‌حسين عليه السلام را در تنور از ديد او مخفى كرد . ولى همسرش كه از اين راز آگاه شد ، گريه و شيون سر داد و كارش را تقبيح نمود و گفت : همه زر و سيم به خانه مىآورند و تو سر فرزند پيامبر را آورده‌اى ! « 2 » هنگامى هم كه مأموران مختار براى دستگيرى وى به خانه‌اش آمدند و خولى خود را مخفى كرده بود ، همسرش با اشارهء دست ، مخفىگاه او را به مأموران مختار نشان داد تا او را دستگير كنند و به سزاى اعمالش برسانند . « 3 » آن گاه كه كعب بن جابر ، قاتل برير بن خضير - از اصحاب امام‌حسين عليه السلام - به خانه آمد ، مورد حملهء همسرش واقع شد و اين شماتت را از او شنيد كه : عليه‌فرزند فاطمه‌همدست‌شدى و استادقرآن‌دان‌را كشتى ؟ گناه بزرگى مرتكب شده‌اى ، به‌خدا ديگر باتو كلمه‌اى حرف نخواهم‌زد . « 4 » خانواده وحرم‌سراى يزيد از اين آشفتگى و تخاصم بىبهره نبود ؛ هنگامى كه اسراى اهل بيت عليهم السلام را به دربار آوردند ، زنان خاندان معاويه
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 465 . ( 2 ) - همان ، ص 455 ؛ انساب الاشراف ، احمد بن يحيى بلاذرى ، ج 3 ، ص 411 . ( 3 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 337 ؛ تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 59 ؛ كامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 240 . ( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 432 - 433 .