يحيى ، برادر مروان ، كسانى را كه در كشتار كربلا دست داشتند سرزنش كرده گفت :
از ديدار محمد صلى الله عليه و آله در قيامت محروم شديد . « 1 »
مرجانه ، مادر ابن زياد ، او را سرزنش مىكرد و گفت :
بدا به حالت ، اين چه كارى بود كه كردى ؟ !
خولى بن يزيد از ترس همسرش ، كه از انصار و دوستداران خاندان پيامبر بود ، سر امامحسين عليه السلام را در تنور از ديد او مخفى كرد . ولى همسرش كه از اين راز آگاه شد ، گريه و شيون سر داد و كارش را تقبيح نمود و گفت :
همه زر و سيم به خانه مىآورند و تو سر فرزند پيامبر را آوردهاى ! « 2 »
هنگامى هم كه مأموران مختار براى دستگيرى وى به خانهاش آمدند و خولى خود را مخفى كرده بود ، همسرش با اشارهء دست ، مخفىگاه او را به مأموران مختار نشان داد تا او را دستگير كنند و به سزاى اعمالش برسانند . « 3 »
آن گاه كه كعب بن جابر ، قاتل برير بن خضير - از اصحاب امامحسين عليه السلام - به خانه آمد ، مورد حملهء همسرش واقع شد و اين شماتت را از او شنيد كه :
عليهفرزند فاطمههمدستشدى و استادقرآندانرا كشتى ؟ گناه بزرگى مرتكب شدهاى ، بهخدا ديگر باتو كلمهاى حرف نخواهمزد . « 4 »
خانواده وحرمسراى يزيد از اين آشفتگى و تخاصم بىبهره نبود ؛ هنگامى كه اسراى اهل بيت عليهم السلام را به دربار آوردند ، زنان خاندان معاويه
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 465 .
( 2 ) - همان ، ص 455 ؛ انساب الاشراف ، احمد بن يحيى بلاذرى ، ج 3 ، ص 411 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 45 ، ص 337 ؛ تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 59 ؛ كامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 240 .
( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 432 - 433 .