تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
سليمان دستور داد اموال آن زن را به او برگرداندند . « 1 » ابوالفرج اصفهانى گويد : « جمعى از بنى اميّه را به مجلس سليمان بن على عبّاسى در بصره آوردند . او دستور داد همه را كشتند و پاهاى آنان را در كوچه و بازار مىكشيدند و بر سر راه مىانداختند و سگ‌ها پاى آنان را به دندان گرفته ، لاشهء آن‌ها را به اين طرف و آن طرف مىكشيدند . » « 2 » شاعرى عرب نزد خليفه آمد و اشعارى به اين مضمون خواند : « اى خليفه ، چگونه آنان ( بنى اميّه ) را ببخشى و حال آن كه آنان شما را از قديم نابود و بىاحترام مىكردند ؟ كجا است زيد و كجا است يحيى ؟ چه مصيبت و چه عزايى ! ( كجاست ) آن امامى كه در حرّان كشته شد ؛ امام هدايت و بزرگ بزرگان . بنى اميّه ، آل محمد را كشتند و هيچ جاى عفو و بخششى براى مروان نيست . » « 3 » بيش‌ترين و مؤثّرترين كارى كه عباسيان را بر انتقام از بنىاميّه تشويق مىكرد و مردم را به تهييج وامىداشت ، همين مسألهء مظلوميت خاندان پيامبر عليهم السلام و خون خواهى شهداى آنان بود . در آغاز حكومت سفّاح ، روزى او بقاياى بنى اميّه را امان داد تا به قصر او در كوفه بيايند . و تصميم داشت آنان را يك‌جا به هلاكت برساند . او در كاخ هاشميّه ، در تالارى بر تخت نشسته بود و در تالار ديگرى متّصل به آن ، بنى هاشم و فرماندهان نظامى و پيران و جمعى از بنىاميّه نشسته بودند . ميان سفّاح و آنان پرده‌اى حايل بود .
هامش
( 1 ) - شرح نهج‌البلاغه ، ج 7 ، ص 151 . ( 2 ) - همان ، ص 142 ، به نقل از الاغانى . ( 3 ) - همان ، ص 143 .