تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
سران اموى و سوزاندن اجساد آنان را صادر كرد . عمروبن‌هانىطائى مىگويد : « من همراه سفّاح و عبداللّه بن على عبّاسى براى شكافتن قبرهاى بنىاميّه ، حاضر بودم . چون به گور هشام بن عبدالملك ، خليفهء قاتل زيد بن على ، رسيديم ، جسد او را از قبرش بيرون كشيديم . بدنش تقريباً سالم بود و فقط نوك بينى او كنده شده بود . عبداللّه بن على دستور داد ابتدا هشتاد تازيانه بر جسد هشام زدند ، سپس فرمان داد آن را آتش بزنند . آن گاه پيكر سليمان بن عبدالملك ( خليفهء ديگر اموى ) را در سرزمين دابق « 1 » از قبرش بيرون آوردم . چيزى جز استخوان‌هاى دنده‌اش و ستون فقرات و سرش نيافتيم . آن را هم آتش زديم . نسبت به ديگر اجساد بنىاميّه كه در شام مدفون بودند نيز همين كار را كرديم . گورهاى آنان عمدتاً در منطقهء « قنسرين » شام بود . سپس به دمشق برگشتيم و گور وليد بن عبدالملك ( خليفهء ديگر اموى ) را شكافتيم كه در آن چيزى نيافتيم . آن گاه گور عبدالملك مروان ، خليفهء مقتدر اموى ، را نبش كرديم . مقدارى از بن موهاى سرش باقى مانده بود . به سراغ گور يزيد بن معاويه هم رفتيم . در آن ، جز مقدارى استخوان چيزى نبود و از زير گلو تا پاشنه‌هاى پايش فقط يك خطّ سياه ، كه گويى با زغال و يا خاكستر باشد ، در تمام لحدش باقى مانده بود . ما قبرهاى همهء بنىاميّه را در هر جا كه سراغ داشتيم ، شكافتيم و اگر جسدى در آن بود ، سوزانديم . » ابن ابى الحديد مىگويد : « اين قصّه را در سال 605 ، در حضور ابوجعفر يحيى بن زيد علوى ، كه نقيب بنى هاشم بود ، مطرح كردم و
هامش
( 1 ) - دهكده‌اى در منطقهء حلب سوريه .