تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
سفّاح به حاجب خود ، ابوالهجم بن عطيه ، نامه‌اى داد كه در آن اسامى برخى نوشته شده بود و به او گفت : « به تالارى كه در آن جمعيّت نشسته‌اند برو و يكى يكى از روى آن ليست افراد و يا نمايندگان آنان را صدا بزن تا نزد خليفه شرفياب شوند و جايزهء خود را دريافت كنند . » او وارد تالار شد و با صداى بلند افراد را صدا زد . نخست با صداى بلند ، فرياد زد : كجا است فرستادهء حسين بن علىّ بن ابى طالب ؟ » سكوت مرگ‌بارى مجلس را فرا گرفت . ابوالهجم به پشت پرده رفت و برگشت و اين بار باز با صداى بلند فرياد زد : « كجا است فرستادهء زيد بن على بن الحسين عليه السلام ؟ ! » كسى پاسخ نگفت . سپس رفت و بازگشت و فريادزد : « كجاست فرستادهء يحيىبن‌زيدبن‌على ؟ » كسىجواب‌نداد . سپس به داخل رفت و برگشت و فرياد زد : « كجا است فرستادهء ابراهيم بن محمّد امام ؟ » جمعيّت بنىاميّه وحشت زده به هم نگريستند و منتظر خطرى جدّى بودند . حاجب رفت و برگشت و فرياد زد : « اميرالمؤمنين مىگويد : اين‌ها كه نام بردم خاندان و گوشت و پوست و پارهء تن من بودند . شما با آنان چه كرديد ؟ آنان را به من برگردانيد يا خودتان داد مرا از خودتان بگيريد » هيچ پاسخى ندادند . در اين هنگام ، خراسانيان با چماق‌هاى خود ، به تالار ريختند و همهء آنان را در هم كوبيدند . « 1 » بزرگ‌ترين حربهء خون‌خواهى عبّاسيان از بنىاميّه ، نام امام حسين عليه السلام و زيد عليه السلام و يحيى بود و همين بود كه شيعيان را آن‌چنان به هيجان مىآورد .
هامش
( 1 ) - شرح نهج‌البلاغه ، ج 7 ، ص 164 .