خاندانش مىباشد . گويى آن را مىبيند و سخن مىگويد و مبناى سخنش بر آن انديشه است كه در خاطرش جلوهگر است . آن گاه مىفرمايد :
« هر خونى را خونخواهى است و خونخواه خونهاى ما جز خداوند يگانه نيست كه از انجام آنچه خواهد عاجز نيست و هيچ كس را توان گريز از ارادهء او نمىباشد . » « 1 »
و در جملهاى مىفرمايد :
« گويى خداوند در مورد حق خويش حكم مىكند » « 2 »
يعنى : خداوند در طلب خون ما كوتاه نمىآيد ؛ همچون حاكمى كه در مورد خود حكم مىكند و خودش قاضى است .
سپس اميرالمؤمنين عليه السلام قسم ياد مىكند و بنىاميّه را با تصريح به نام ايشان ، مورد خطاب قرار مىدهد و يادآور مىشود كه :
« آنان در اندك زمانى ، قدرت خود را در دست ديگران مىبينند . » « 3 »
همانگونه كه امام عليه السلام فرمودند ، شد ؛ زيرا آنان پادشاهى را از دست دادند و حكومت بيش از هشتادسالهء آنان به خاندان بنىهاشم بازگشت و خداوند آن را به دست دشمنترين دشمنانشان سپرد و از آنان انتقام سختى گرفت . « 4 » ابن ابى الحديد سپس به ماجراى سقوط دولت امويان و قيام بنىعبّاس و انتقام شديدى كه از آنان در ازاى كشتار عاشورا و كشتار فرزندان پيامبر خدا عليهم السلام گرفته شد ، مىپردازد .
نقل تمامى ماجراى سقوط امپراتورى امويان از حوصلهء اين بحث
هامش
( 1 ) - شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 117 .
( 2 ) - همان ، ص 97 ، خطبهء 104 .
( 3 ) - همان .
( 4 ) - همان ، ص 120 - 121 .