به رهبرى فرزند رشيد زيد ، يحيى ، پرچم شورش و قيام بر ضدّ حكومت اموى را بهدست گرفتند . وصيّت زيد عليه السلام نيز اين بود كه هنگام شهادت به فرزندش يادآور شد : « فرزندم ، با اين قوم نبرد كن . » « 1 » يحيى مانند پدر بزرگوارش ، زيد عليه السلام به شهادت رسيد ، و اين دو قيام زمينهساز سقوط حكومت خودكامهء امويان گرديد .
سقوط دولت بنى مروان در خبر غيبى اميرالمؤمنين عليه السلام
اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهاى مىفرمايد : « . . . گويى گمراهى را مىنگرم كه در شام ، بانگ برداشته و پرچمهاى خود را در نواحى كوفه ، به جنبش درآورده است . » « 2 »
ابن ابى الحديد مىگويد : « اين سخن كنايه از عبدالملك مروان است ؛ زيرا اين خصوصيّتها و نشانهها بيشتر به او مىماند تا به غير او ؛ چرا كه او در شام ، صداى دعوت خود را بلند كرد و رايات خود را در اطراف كوفه به اهتزاز درآورد . او يك بار شخصاً به عراق آمد و مصعب را كشت و بار ديگر ، فرماندهى چون برادر خود ، بشربنمروان ، را به حكومت كوفه نصب كرد و سرانجام ، حكومت كوفه را به حجّاج بن يوسف ثقفى سپرد .
آن هنگام ، اوج قدرت او بود و اوج درگيرىاش و گرفتارىهايى كه پيش آمد ؛ همچون فتنههايى كه خوارج و ابن اشعث به راه انداختند و او همه را سركوب كرد . ولى پس از او ، رايات فتنهها پيچيدهتر و دشوارتر شد و بر
هامش
( 1 ) - عُمدة الطالب ، ص 257 .
( 2 ) - « لَكَأَنّى أَنْظُرُ الى ضِلِّيلٍ قَدْ نَعَقَ بِالشَّامِ وَ فَحَصَ بِرَايَاتِهِ فِى ضَوَاحِى كُوفَانَ . . . » ( شرح نهجالبلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 98 ، خطبهء 100 . )