اما صاحب « المجر » مىگويد : « ابومسلم بر بدن او نماز خواند و آن را به خاك سپرد . » « 1 »
همانگونه كه اشاره شد ، نصر بن يسار ، والى خراسان ، سر بريدهء يحيى را نزد يوسف بن عمر ، استاندار كوفه ، فرستاد و او آن سر مقدّس را به شام ، نزد وليد ، خليفهء اموى ، فرستاد . وليد بن يزيد نيز سر را به مدينه فرستاد و دستور داد آن را در دامن مادرش ريطه بيندازند . موقعى كه سر يحيى را در دامن مادرش نهادند ، نگاهى تأثّرآميز به سر بريدهء فرزندش كرد و با صدايى لرزان و چشمانى گريان گفت :
« شَر دْ تُم وهُ عَ نّى طَويلًا وَ اهْدَيْتُمُوهُ ا لَى قتيلًا ، فَصَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَ عَ لى آبائِهِ بُكْرَةً وَ اصيلًا . »
او را مدت زيادى از من آواره كرديد و حالا سر بريدهء او را به من هديه مىدهيد . درود خداوند بر او و پدرانش باد ، صبحگاهان و شبانگاهان .
و دست انتقام چنان كرد كه وقتى بنى عبّاس به قدرت رسيدند ، عبداللّه بن على بن عبداللّه بن عبّاس ، سر بريدهء مروان بن محمّد را براى مادرش فرستاد تا آن را در دامنش قرار دهند . علّت را پرسيدند ، گفت : اين كار به تلافى كار بنىاميّه نسبت به يحيى بن زيد . « 2 »
مزار يحيى
بعضى از نويسندگان ، كه متأسّفانه عادت به تحقيق و تتبّع در مطالب و
هامش
( 1 ) - مقاتل الطالبيين ، ص 108 .
( 2 ) - رياض السّالكين ، مقدمه ، ص 70 .