تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
يسار ، استاندار خراسان ، فهميد كه يحيى پس از در هم شكستن قواى آنان در جنگ ابرشهر ، به هرات و از آن جا به جوزجان رفته است ، قوايى به تعداد هشت‌هزار مرد جنگى به طرف جوزجان گسيل داشت . اين نيروها در نواحى ارغوى ، در سرزمين جوزجان ، به نيروهاى يحيى رسيدند . در اين موقع ، دو تن از سران معروف آن سامان ، به نام‌هاى ابوالعجارم حنفى و خشخاش ازدك ، كه از شيعيان بودند ، به قواى يحيى پيوستند . خشخاش پس از شهادت يحيى ، دستگير شد و به دستور نصر بن يسار ، دست و پايش را بريدند و او را به شهادت رساندند . فرماندهء نيروى دشمن مردى به نام سليم بن احور بود . او ميمنهء لشكر خود را به سورةبن‌محمّد كندى و ميسره را به حمّاد بن عمرو سعدى ، حاكم جوزجان ، سپرد . يحيى نيز ياران خود را با صف‌هاى منظّم ، آمادهء نبرد كرد و جنگ به شكل وحشتناكى درگرفت . « 1 »

سخنان يحيى در جبههء نبرد

يحيى در گرماگرم نبرد ، با سخنان پرشور و حماسى خود ، مردم را به جهاد در راه خدا و مبارزه با ظلم و بيدادگرى تحريك مىنمود . او فرياد مىزد : اى بندگان خدا ، آن گاه مرگ فرا مىرسد كه اجل انسان سرآمده باشد . اى بندگان خدا ، مرگ در تعقيب انسان است و راه فرارى از آن نيست و نمىتوان جلوى آن را گرفت . پس به دشمن يورش بريد . خدا رحمتش را بر شما فرستاد و بجنگيد تا به گذشتگان خود ملحق
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 231 ؛ كامل ابن اثير ، ترجمهء ابوالقاسم پاينده ، ج 5 ، ص 271 ؛ مقاتل الطّالبيين ، ص 107 .