تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيامدهاى عاشورا ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
در نبرد توّابين ، شخصى به نام عبداللَّه بن عزيز كنانى به سختى با شاميان جنگ مىكرد . او ، كه فرزندى خردسال به نام محمّد با خود داشت ، از قبيلهء كنانه ، كه در لشكر شام بودند ، تقاضا كرد محمد را در پناه خود نگه دارند و سالم به خانواده‌اش برسانند . شاميان گفتند : به خودت هم امان مىدهيم ، به ما ملحق شو ! امّا عبداللَّه نپذيرفت و دليرانه جنگيد تا به شهادت رسيد . « 1 » كرب‌بن‌يزيد ، از فرماندهان توّابين ، به همراه يك‌صد تن از يارانش دليرانه مىجنگيد . ابن‌ذىالكلاع ، از فرماندهان دشمن ، به او و يارانش پيشنهاد امان داد ، امّا او گفت : ما در دنيا در امان بوديم ، ولى براى امان از عذاب آخرت قيام كرديم . آنان جنگيدند تا همگى به شهادت رسيدند . « 2 » صخر بن هلال مزنى با سى تن از ياران خود مردانه جنگيد تا همگى به شهادت رسيدند . « 3 » تعداد اندك و باقيماندهء توّابين همچنان مردانه مىجنگيدند . پرچم فرمانده بر زمين مانده بود . عبداللَّه‌بن‌وال بنابر وصيّت سليمان ، فرماندهى را به عهده گرفت ، ياران را به مقاومت و پايدارى خواند ، پرچم سرنگون شدهء توّابين را بلند كرد و فرياد زد : « هر كس زندگى جاويد مىخواهد و طالب آسايش ابدى است و رستگارى و شادى واقعى را كه در آن اندوهى نيست مىجويد و قرب الهى را مقصد قرار داده است ، با اين گمراهان بجنگد كه راه بهشت همين است . هان ، به سوى بهشت جاويدان بشتابيد . ! »
هامش
( 1 ) - ترجمهء كامل ابن اثير ، ج 6 ، ص 26 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - همان .