تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
از منبر فرود آمد ، داخل منزل خويشتن گرديد و بعدا در آنجا نماز بجاى نياورد ! ! 6 - صدوق در كتاب امالى مينگارد : امام حسن عليه السّلام در ضمن آن سخنانى كه بين آن حضرت و وليد بن عقبه رد و بدل شد به وليد فرمود : من تو را ملامت نمىكنم به حضرت امير ناسزا ميگوئى ، زيرا آن حضرت تعداد هشتاد تازيانه براى اينكه تو خمر خورده بودى به تو زد ، پدرت را در جنگ بدر به امر پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله كشت . خداى عليم در بيشتر از يك آيه از قرآن على را مؤمن و تو را فاسق معرفى نموده است ! لذا شاعر در بارهء تو و حضرت امير گفته : 1 - خداى عليم در بارهء حضرت امير و وليد قرآنى بر ما نازل نموده است . 2 - وليد در منزل كفر وارد شد و على در منزل ايمان داخل گرديد . 3 - آن كسى كه مؤمن باشد و خدا را عبادت كند نظير آن شخصى كه فاسق و خيانت كار باشد نخواهد بود 4 - وليد و حضرت امير بعد از مدت كوتاهى عينا براى دريافت جزاى اعمال خويشتن دعوت ميشوند . 5 - جزاى على عليه السّلام بهشت و جزاى وليد ذلت و خوارى خواهد بود . 7 - مؤلف گويد : ابن ابى الحديد از ابو الحسن مدائنى نقل مىكند كه گفت : زياد يك نفر از ياران امام حسن را كه وى را امان داده بودند احضار كرد امام حسن عليه السّلام نامه‌اى بدين مضمون براى زياد نوشت : از طرف حسن بن على بسوى زياد ، اما بعد : تو ميدانى كه ما براى ياران خود امان گرفته‌ايم . فلان شخص به من ميگويد : تو مزاحم وى شده‌اى ، من دوست دارم كه متعرض او نشوى . و السّلام نامهء امام حسن موقعى به زياد رسيد كه معاويه زياد را پسر ابو سفيان معرفى كرده بود . زياد از اين لحاظ در غضب شد كه چرا امام حسن او را پسر ابو سفيان خطاب ننموده ! لذا در جواب امام حسن نوشت : از طرف زياد بن ابو سفيان بسوى حسن ، اما بعد : نامهء تو راجع به شخص فاسقى كه شيعيان فاسق تو و پدرت او را پناه داده‌اند به من رسيد به خدا قسم كه من ويرا از ميان پوست و گوشت تو مطالبه