تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
پسر او هستى و حسب و نسبت به وى ميرسد بزرگترى ، پس چگونه به حضرت ناسزا ميگوئى ! اگر تو متوجه خويشتن ميشدى حسب و نسب خود را پيدا مىكردى ، نه اينكه خود را به ديگرى ببندى ، در صورتى كه مادرت به تو گفت : اى پسرم ! به خدا قسم كه پدرت از عقبه ناكستر و پليدتر بود . اما تو اى عتبة بن ابى سفيان ! تو عقل درست و حسابى ندارى كه من جواب تو را بگويم . تو اصلا عقل ندارى تا من به تو عتاب نمايم ، خيرى ندارى كه كسى به آن اميدوار باشد و شرى ندارى كه كسى از آن بترسد . اگر تو به حضرت ناسزا بگوئى من آن را غريب و بعيد نميدانم . زيرا من تو را غلام غلام على بن ابى طالب نميدانم تا جواب تو را رد كنم و تو را مورد عتاب قرار دهم . اما بدان كه خدا در انتظار عذاب كردن تو و پدر و مادر و برادرت مىباشد . تو فرزند همان پدرانى هستى كه خدا در قرآن مجيد راجع به آنان فرموده : آنان كاركنندگانى هستند كه رنج مىبرند و آتش سوزنده را خواهند چشيد ، از آب جوش جهنم مىنوشند ، خوراكى غير از خار ندارند ، نه ايشان را چاق و نه از گرسنگى بىنياز مينمايد ( سورهء غاشيه ، از آيهء 2 تا آيهء 7 ) تو مرا بقتل تهديد ميكنى ! ؟ پس چرا آن كسى را كه در رختخواب با زنت زنا ميكرد نكشتى ، در صورتى كه روى فرج وى بر تو غلبه يافته بود و در توليد فرزند با تو شريك شد و فرزندى را به تو بست كه مال تو نبود ! واى بر تو ! اگر تو از او انتقام مىكشيدى سزاوارتر بود از اينكه مرا تهديد بقتل نمائى ! من تو را براى اينكه به حضرت ناسزا ميگوئى ملامت نميكنم زيرا آن بزرگوار برادر تو را در كارزار كشت . حضرت امير و حضرت حمزه عليهما السّلام در كشتن جد تو شركت داشت تا اينكه به علت نابكارى خويش مستحق آتش جهنم و عذاب دردناك گرديد ، حضرت امير بود كه عموى تو را بدستور پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله تبعيد نمود . اما اينكه گفتى : من آرزوى خلافت دارم : به خدا قسم اگر من آرزوى خلافت داشته باشم جا دارد ، زيرا مردم به من التماس ميكنند كه خليفه باشم . ولى تو