در بارهء هجو من گفته هزار مرتبه لعنت كن .
اى عمرو بن عاص كه دنياى ديگرى را ( يعنى معاويه ) بر دين و ايمان خود مقدم داشتهاى هديههائى براى نجاشى فرستادى و براى دومين بار بسوى او رفتى و رفتن اول تو مانع رفتن ثانوى تو نگرديد . منظور تو از اين رفت و آمدها كه با حسرت و نااميدى مواجه شد هلاكت جعفر بن ابى طالب و ياران وى بود . هنگامى كه به آمال و آرزوى خود نرسيدى در بارهء رفيق خودت يعنى عمارة بن وليد توطئه چيدى ! ! اما تو اى وليد بن عقبه ! : به خدا قسم من تو را از اين لحاظ كه بغض على عليه السّلام را دارى ملامت و سرزنش نمىكنم ، زيرا آن حضرت تعداد هشتاد تازيانه براى اينكه تو ميگسارى كرده بودى به تو زد و پدر تو را در جنگ بدر كشت ! تو چگونه به على ناسزا مىگوئى و حال آنكه خدا بوسيلهء ده آيه از قرآن آن حضرت را مؤمن و تو را فاسق معرفى نموده است ! ؟ از جملهء آيات ( آيهء 18 سورهء سجده است كه ميفرمايد : ) آيا كسى كه مؤمن باشد نظير شخصى است كه فاسق باشد ؟
نيز در سورهء حجرات ( آيهء - 6 - ميفرمايد : ) اگر شخص فاسقى براى شما خبرى آورد كاملا تحقيق كنيد ، مبادا از روى بىخبرى به گروهى مصيبتى وارد نمائيد و سپس از كردهء خويشتن پشيمان شويد ! تو چه شخصيتى دارى كه نام قريش را به زبان آرى ، جز اين نيست كه تو پسر عليج ميباشى كه از اهل صفّوريّه و نام او : ذكوان بود .
اما اينكه گمان ميكنى ما عثمان را كشتهايم : به خدا قسم اين سخنى كه در بارهء حضرت امير ميگوئى طلحه و زبير و عايشه نتوانستند بگويند ، پس تو چگونه اين تهمت را به على ميزنى ! ؟ اگر تو از مادرت جويا مىشدى كه پدرت كيست او ذكوان را رها مىكرد و تو را به عقبة بن ابى معيط مىبست و از اين حسب و نسب رفعت و مقامى بدست مياورد . در صورتى كه خداى عليم براى تو و پدر و مادرت در دنيا و آخرت اين همه عيب و ننگ شماره كرده است ! ! و حال آنكه خدا در بارهء بندگان خود ستم نمىكند .
اى وليد ! به خدا قسم تو از نظر ولادت و سن از آن كسى كه گمان ميكنى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٠