پرهيزكارتر و پاكتر از اين سخنان است ، بجان خودم قسم اگر اين طور باشد كه حضرت امير عثمان را مظلومانه كشته باشد به تو هيچ ربطى ندارد ، زيرا تو عثمان را در موقعى كه زنده بود يارى نكردى و پس از موت وى هم تعصبى نسبت به او نداشتى خانهء تو هميشه در طائف بود ، تو دائما خواهان زنان زناكار و طرفدار امور زمان جاهليت و نابودكنندهء اسلام بودى ، تا اينكه هر چه نبايد بشود شد .
اما جواب اعتراض تو ببنى هاشم و بنى اميه : منظور تو اين است كه خود را نزد معاويه محبوب نمائى . اما جواب سخن تو در بارهء امارت و قول يارانت راجع بمقام سلطنتى كه بدست آوردهايد اين است كه : فرعون مدت چهار صد سال سلطنت كرد و موسى و هارون عليهما السّلام دو پيغمبر بودند كه ويرا ( به راه حق دعوت ميكردند ) و چه صدماتى كه از فرعون كشيدند . مقام خلافت يك مقامى است كه خدا به افراد نيكو كار و تبهكار عطا مينمايد . لذا قرآن مجيد ( در سورهء انبياء ، آيهء 111 ) ميفرمايد :
من نميدانم ، چه بسا اين مقامى كه تا يك مدت معلومى بشما داده شده موجب آزمايش شما باشد .
و نيز ( در سورهء اسراء ، آيهء 16 ) ميفرمايد : ما هر گاه تصميم بگيريم اهل قريهاى را نابود كنيم دستور ميدهيم تا تبهكاران آن قريه بفسق و فجور بپردازند آنگاه سخن ما ثابت مىشود و آنان را بنحو مخصوصى نابود ميكنيم .
امام حسن عليه السّلام پس از اينكه عموم آنان را مجاب نمود برخاست و لباسهاى خود را تكانيد ( و آيهء - 26 - سورهء نور را تلاوت كرد ) تا آنجا كه ميفرمايد :
آن گروه منزه و مبرا هستند از اين سخنانى كه در بارهء ايشان ميگويند . آنان مورد مغفرت خدا و داراى رزق و روزى نيكوئى ميباشند . منظور از اين گونه افراد على بن ابى طالب و ياران و شيعيان آن بزرگوارند .
سپس امام حسن عليه السّلام در حالى خارج شد كه بمعاويه ميفرمود : وزر و وبالى را كه بدست آوردى بچش و تحمل كن و جزاى جنايات خود را دريافت كن . و براى آن عذابهائى را كه خدا براى تو و يارانت از قبيل رسوائى دنيوى و عذاب دردناك
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٨٣