تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اخروى آماده كرده مهيا باش ! ! پس از اين جريان معاويه بياران خويشتن گفت : شما نيز كيفر جنايتهائى را كه مرتكب شده‌ايد بچشيد ! وليد بن عقبه در جوابش گفت : به خدا قسم ما نچشيديم مگر آن طور كه تو چشيدى ، امام حسن جز بر تو گستاخى ننمود . معاويه گفت : آيا من نگفتم : شما نميتوانيد از اين مرد انتقام بگيريد ! ؟ اى كاش شما اطاعت امر مرا ميكرديد ، يا اينكه از اين مرد كه شما را رسوا كرد انتقام ميگرفتيد ! به خدا قسم امام حسن برنخاست مگر اينكه اين خانه در نظر من تاريك گرديد ، من تصميم داشتم به وى آسيبى بزنم ، امروز و بعد از اين خيرى در وجود شما نخواهد بود . راوى ميگويد : وقتى اين مناظرات و مكالمات به گوش مروان بن حكم ( بفتح حاء و كاف ) رسيد و شنيد معاويه و يارانش بوسيلهء امام حسن رسوا شدند متوجه آنان شد ، موقعى رسيد كه ايشان در خانهء معاويه نزد او بودند . مروان از آنان جويا شد : چه توهينى از امام حسن بشما وارد شده ! ؟ گفتند : هر چه شنيدى صحيح است . مروان گفت : پس چرا مرا احضار نكرديد ! به خدا قسم كه من حسن و پدر و اهل بيت او را به نحوى فحش ميدادم كه نزد غلام و كنيزان احترامى نداشته باشند . معاويه گفت : اين گروه غافلگير نشدند ، ايشان سوابق مرا و آن را به بد زبانى و فحاشى داشتند ( ولى در عين حال رسوا شدند ) مروان به معاويه گفت : پس بدنبال حسن بفرست تا بيايد ! وقتى معاويه بسراغ امام حسن عليه السّلام فرستاد آن حضرت بفرستادهء معاويه فرمود : اين شخص قلدر و ستمكيش از من چه ميخواهد ؟ به خدا قسم اگر بخواهد زبان درازى كند گوش او را از ننگ و عارهائى كه دارد به نحوى خسته ميكنم كه تا قيام قيامت باقى بمانند .