تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
اموال خودم بغارت برديد . يكوقت امام حسين عليه السّلام در حالى كه گريان بود بحضور امام حسن مشرف شد ، پس از تشرف در حالى كه خندان بود خارج گرديد ، وقتى دوستان آن حضرت از اين جريان جويا شدند فرمود : تعجب ميكنم از امامى كه ميخواستم چيزى به او تعليم دهم ، من به امام حسن گفتم : چه باعث شد كه مقام خلافت را تسليم نمودى ! ؟ فرمود : همان موضوعى كه قبلا پدرت را به اين امر وادار نمود . راوى ميگويد : وقتى معاويه از امام حسين عليه السّلام خواست كه با وى بيعت كند ، امام حسن بمعاويه فرمود حسين را براى بيعت مجبور منماى ! زيرا حسين عليه السّلام هرگز بيعت نخواهد كرد تا اينكه كشته شود ، او هرگز كشته نمىشود مگر اينكه اهل بيتش كشته شوند اهل بيتش كشته نمىشوند مگر اينكه اهل شام بقتل برسند . مسيب بن نجبهء فزارى و سليمان بن صرد خزاعى به حضرت امام حسن عليه السّلام گفتند تعجب ما راجع به تو بر طرف نخواهد شد ، زيرا تو با معاويه بيعت كردى در صورتى كه غير از اهل بصره و حجاز تعداد چهار هزار نفر جنگجوى از اهل كوفه در ركاب تو بودند ! امام حسن فرمود : آرى همين طور است . اكنون چه نظريه‌اى دارى ؟ گفت : رأى من اين است كه تو از اين بيعتى كه كردى برگردى زيرا معاويه عهدشكنى كرده ، فرمود : اى مسيب ! خيرى در پيمان‌شكنى نيست اگر من يك چنين منظورى ميداشتم بيعت نمىكردم . حجر بن عدى گفت : آرى و اللَّه ! من دوست داشتم كه تو و ماها در آن روز مرده بوديم و يك چنين روزى نديده بوديم ، زيرا در حالى بازگشتيم كه راجع به آن مطلبى كه آن را اكراه داشتيم دماغمان سوخت و آنان در حالى برگشتند كه به آن مطلبى كه دوست داشتند نائل شدند ، هنگامى كه امام با حجر بن عدى ملاقات نمود به او فرمود : من در مجلس معاويه سخن تو را شنيدم ، هر انسانى آنچه را كه تو دوست دارى دوست ندارد ، رأى او نظير رأى تو نخواهد بود . من اين عمل را جز براى باقى ماندن شما انجام ندادم ، خداى تعالى هر روز نظرى و تصميمى دارد اگر خدا ميخواست من به بيعت كردن ناچار نمىشدم ، آنگاه فرمود :