تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
از سهل بن سهل روايت شده كه گفت : پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله در عالم خواب ديد ميمونهائى بر فراز منبرش صعود و نزول مينمايند . آن حضرت از ديدن اين خواب ناراحت و مغموم گرديد ، پس از اين جريان بود كه آن حضرت خندان ديده نشد تا رحلت كرد . اين روايت از امام محمّد باقر عليه السّلام نيز نقل شده است . در كتاب : مسند ( بضم ميم ) موصلى مينويسد : پيغمبر اكرم اسلام در عالم خواب ديد خوكهائى بر فراز منبرش بالا ميروند . قاسم بن فضل حرانى ميگويد : وقتى ما مدت سلطنت خلفاى بنى اميه را شماره كرديم هزار ماه بود . مؤلف گويد : ابن ابى الحديد از سفيان روايت مىكند كه گفت : در آن موقعى كه امام حسن با معاويه صلح كرده و درب خانه‌اش نشسته بود و گروهى نزد آن بزرگوار بودند بحضور آن حضرت مشرف شدم و گفتم : السّلام عليك يا مذل المؤمنين ! يعنى سلام بر تو ، اى ذليل‌كنندهء مؤمنين ! فرمود : و عليك السّلام : پياده شو ، من پياده شدم و شتر خود را عقال نمودم ، آنگاه نزد آن بزرگوار نشستم ، فرمود : چه گفتى ! ؟ گفتم : ميگويم : السّلام عليك يا مذل المؤمنين ! فرمود : چه باعث شد كه اين سخن را در بارهء من مىگوئى ؟ گفتم : پدر و مادرم بفدايت به خدا قسم تو در آن موقعى كه با اين شخص سركش يعنى معاويه بيعت كردى و امر خلافت را به اين لعين كه پسر هند جگر خوار است تفويض نمودى ما را ذليل كردى در صورتى كه صد هزار نفر لشكر در اختيار تو بودند و حاضر بودند كه فدائى تو گردند و خدا امر اين مردم را براى تو مهيا كرده بود . امام حسن فرمود : اى سفيان ! ما اهل بيتى هستيم كه هر گاه حق را تشخيص دهيم به آن متمسك مىشويم . من از حضرت امير علي عليه السّلام شنيدم ميفرمود :