روايت شده : هنگامى كه امام حسن عليه السّلام صلح كرد قيس بن سعد با چهار هزار نفر كنارهگيرى كرد و از بيعت نمودن با معاويه خوددارى نمود ، موقعى كه امام حسن با معاويه صلح كرد و قيس را آوردند كه بيعت كند متوجه امام حسن شد و گفت : آيا من از بيعت تو آزادم ؟ فرمود آرى ! آنگاه صندلى نهادند تا معاويه و امام حسن نشستند . معاويه به قيس گفت : آيا بيعت ميكنى ؟ گفت : آرى ، قيس دست خود را روى ران خويشتن نهاد و آن را به طرف معاويه دراز نكرد ، ولى معاويه از روى تخت خود برخاست و پس از اينكه خود را روى قيس انداخت دست خويش را بدست قيس كشيد . اما قيس دست خويشتن را بسوى دست معاويه بلند نكرد ! 6 - در كتاب مناقب مينگارد : وقتى حضرت امير از دنيا رحلت كرد امام حسن در كوفه سخنرانى نمود و فرمود : ايها الناس ! دنيا دار بلا و فتنه است ، هر چه در دنيا است در معرض فنا و نابودشدنى مىباشد ، موقعى كه فرمود : من با شما بيعت ميكنم كه با هر كس جنگ كنم شما هم بجنگيد و با هر كسى كه صلح و سازش نمايم شما هم صلح كنيد مردم گفتند : شنيديم ، اطاعت مىكنيم ، يا امير المؤمنين ما را دستور بده تا اطاعت نمائيم . سپس امام حسن مدت دو ماه در كوفه اقامت كرد .
مترجم گويد : ابو مخنف مطالبى را از ابن عباس در بارهء صلح امام حسن با معاويه روايت كرده ما آنها را در ضمن روايت يكم همين بخش ترجمه كرديم لذا از تكرار آنها خوددارى مينمائيم .
مؤلف گويد : امام حسن عليه السّلام عبد اللَّه بن حارث را بجانب معاويه فرستاد تا از او تعهد بگيرد كه : معاويه در بين مسلمانان طبق قرآن و سنت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم عمل نمايد ، امر خلافت بعد از معاويه موكول به شورا باشد ، ناسزا گفتن به حضرت امير ترك شود ، شيعيان امير المؤمنين در امان باشند ، متعرض احدى از آنان
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٧