از پيامبر خدا ميفرمود : چند شب و روزى بيش نمىگذرد كه امر و اختيار اين امت بدست مردى مىافتد كه داراى رودهاى گشاده و گلوئى ضخيم است ، مىخورد ولى سير نمىشود ، خدا نظر رحمت به او نمىكند ، نخواهد مرد مگر موقعى كه در آسمان يك نفر عذر پذير و در زمين يك نفر ناصر دين و مذهب نداشته باشد . يك چنين شخصى همين معاويه خواهد بود . من اين طور دريافتهام كه خدا امر خود را عملى خواهد كرد .
در همين موقع بود كه مؤذن اذان گفت . ما برخاستيم نزد شخصى كه شتر خود را ميدوشيد رفتيم ، امام عليه السّلام يك ظرف شير گرفت و آشاميد و به من هم داد تا آشاميدم .
سپس بجانب مسجد متوجه شديم و آن حضرت به من فرمود : اى سفيان ! چه باعث شد كه تو بنزد ما آمدى ؟ گفتم : به حق آن خدائى كه حضرت محمّد را براى هدايت بشر و دين حق فرستاده محبت شما باعث شد كه نزد شما آمدم فرمود :
اى سفيان ! مژده باد تو را : من از حضرت على شنيدم ميفرمود : از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود : اهل بيت من با دوستداران ايشان نظير اين دو انگشت سبابه ، يا انگشت سبابه و انگشت وسط نزد حوض كوثر در حالى پيش من ميايند كه يكى از آنها بر ديگرى فضيلت داشته باشد . اى سفيان ! بشارت باد تو را كه دنيا نيكوكار و تبه كار را جاى ميدهد تا آن هنگامى كه خداى توانا امام بر حق ( يعنى حضرت صاحب الزمان ) را كه از آل محمّد است مبعوث نمايد .
8 - فضل بن شاذان در بعضى از كتب خود مينگارد : هنگامى كه حضرت امير كشته شد امام حسن در ماه شوال از كوفه براى قتال با معاويه خارج شد و در كسكر با يك ديگر مصادف شدند و امام حسن مدت شش ماه با معاويه قتال كرد .
امام حسن عليه السّلام پسر عموى خود عبيد اللَّه بن عباس را بعنوان مقدمة الجيش فرستاده بود معاويه مبلغ صد هزار درهم رشوه براى عبيد اللَّه بن عباس فرستاد ، عبيد اللَّه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٢