تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
در دين اسلام بودى ، با كمال رضا و رغبت از دين اسلام خارج شدى ، و حال آنكه ثمره و بهره‌اى از اسلام نبردى ، در اسلام آوردن مقدم نبودى و منافق بودن تو تازگى ندارد و دائما با خدا و رسول در جنگ و يكى از احزاب مشركين بودى ، تو هميشه دشمن خدا و رسول و بندگان مؤمن خدا بودى . نام پدرم را برده بودى بجان خودم قسم كه پدرم تير خود را جز بر هدف و غرض خويشتن نزد ، ولى آن كسى كه بگرد و قوزك پاى او نميرسيد از برايش ايجاد دشمنى كرد . تو گمان كردى من يهودى ابن يهودى ميباشم . در صورتى كه تو و عموم مردم ميدانند من و پدرم دشمن آن دينى هستيم كه تو از آن خارج شدى ، و يارىكنندهء اين دينى هستيم كه به آن مشرف شدى و السّلام . هنگامى كه معاويه نامهء قيس بن سعد را خواند در غضب شد و تصميم گرفت جواب وى را بنويسد ، ولى عمر و بن عاص گفت : آرام باش ، زيرا اگر جواب او را بنويسى وى جوابى سخت‌تر از آن برايت خواهد نوشت ، اما اگر او را واگذارى همان راهى را ميرود كه مردم خواهند رفت . معاويه پس از اينكه از قيس صرف نظر كرد عبد اللَّه بن عامر و عبد الرحمن بن سمره را ( بفتح سين و ضم ميم ) به منظور صلح و سازش نزد حضرت امام حسن عليه السّلام فرستاد ، ايشان پس از ورود امام حسن را بسوى معاويه دعوت نمودند و آن حضرت را از مقام خلافت بر حذر داشتند و آن شروطى را كه معاويه كرده بود بحضورش تقديم نمودند . شروط اين بود كه : امام حسن از كسى تبعيت نكند ، اذيت و آزارى به احدى از شيعيان على عليه السّلام نرساند ، على را جز بخير و خوبى ياد ننمايد ، و شروط ديگرى كه امام حسن عليه السّلام كرده بود و معاويه پذيرفته بود . قيس پس از اين جريان با لشكر به طرف كوفه مراجعت نمود . ابن ابى الحديد پس از اين داستان از قول سعيد بن سويد مينگارد : معاويه در روز جمعه در نخيله با ما نماز خواند و در ضمن سخنرانى كه كرد گفت : به خدا قسم من با شما كارزار نكردم كه نماز بخوانيد ، يا روزه بگيريد ، يا حج