تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
و با ايشان نماز بخواند ، ولى او نيامد ، مردم ويرا طلب كردند ولى نيافتند لذا قيس ابن سعد بن عباده با آنان نماز خواند . آنگاه سخنرانى نمود و ايشان را براى جهاد در راه خدا تقويت و تشجيع كرد ، نامى از عبيد اللَّه بن عباس برد و او را ملامت كرد ، سپس لشكر را امر بصبر و قيام در مقابل دشمن كرد و آنان گفتند : اطاعت ميكنيم ، بنام خدا با ما براى جهاد با دشمن قيام كن ، وى با آنان نهضت نمود . پس از اين جريان بسر ( بضم باء و سكون سين ) ابن ارطاة با گروهى به اهل عراق فرياد زدند و گفتند : اين امير شما عبيد اللَّه بن عباس است كه با معاويه بيعت نموده و امام شما كه حسن است با وى صلح و سازش كرده ، تا كى خويشتن را بكشتن ميدهيد ! ؟ قيس بن سعد در جواب آنان گفت : يكى از اين دو پيشنهاد را قبول كنيد : يا بايد بدون رهبر قتال كنيد ، يا اينكه با شخصى گمراه بيعت نمائيد . گفتند : بدون رهبر با شما ميجنگيم ، آنگاه لشكر اسلام بلشگر شام حمله كردند و آنان را بقدرى زدند كه ايشان را بجايگاه خود باز گردانيدند . سپس معاويه نامه‌اى براى قيس بن سعد نگاشت و او را براى رساندن به آرزوهائى تطميع كرد . قيس در جوابش نوشت : نه به خدا من فريب نميخورم ، تو هرگز مرا جز اينكه نيزه بين ما حكمفرما باشد ملاقات نخواهى كرد ، هنگامى كه معاويه از فريب دادن وى مأيوس شد براى قيس نوشت : تو يهودى ابن يهودى ميباشى ، نفس خود را اين طور شفا ميدهى كه آن را براى چيزى كه بر له تو نيست بكشتن ميدهى . زيرا اگر آن لشكرى كه دوست دارى غالب شوند تو را بر كنار خواهند كرد ، و اگر آن لشكرى كه دشمن هستند فاتح گردند تو را نابود مينمايند . پدر تو تير بكمان نهاد ولى هدف را نزد ، بلكه غير غرض خود را هدف قرار داد آنگاه مردم او را رها كردند ، روز اجلش فرا رسيد و در حالى كه تبعيد شده و غريب بود در حوران از دنيا درگذشت و السّلام . قيس بن سعد در جواب معاويه نوشت : اما بعد : تو يك بتى هستى كه پسر بت ميباشى ، تو در حالى كه اكراه داشتى داخل اسلام شدى ، از خوف بود كه مدتى