در سرزمين و پهلوى تو آمده است . به خدا قسم اگر حسين شهرهاى تو را ترك كند و دست بيعت بدست تو نگذارد حتما او قوى مىشود و تو ضعيف و عاجز خواهى شد . مبادا يك چنين اختيارى را به حسين بدهى . زيرا اين يك عمل نابجائى است . بلكه بايد حسين و يارانش مطيع حكم تو باشند . اگر خواستى وى را عقاب كنى صاحب اختيارى و اگر نخواهى او را عقوبت نمائى حق داشته باشى .
ابن زياد گفت : اين رأى تو بسيار عالى است ! رأى اساسى همين رأى تو مىباشد . اين نامه را براى ابن سعد ببر . ابن سعد مطيع شدن حسين و يارانش را به حكم من به آنان عرضه كند ، اگر پذيرفتند ايشان را بسلامت نزد من روانه نمايد ، و چنانچه نپذيرفتند با آنان قتال كند . اگر عمر اين دستور ما را اجراء كرد تو سخن وى را بشنو و اطاعت كن . و الا تو امير لشكر باش و گردن ابن - سعد را بزن و سر او را براى من بفرست ! سپس ابن زياد نامهاى براى ابن سعد نوشت كه مضمون آن اين بود : من تو را بسوى حسين نفرستادهام تا برايش دفاع كنى ، يا اينكه با او بمسامحه رفتار نمائى ، يا اينكه آرزوى سلامتى و بقاى وى را داشته باشى ، يا اينكه از طرف او عذر خواهى نمائى . يا اينكه برايش نزد من شفيع شوى ! ببين اگر حسين و يارانش مطيع حكم من و تسليم امر من شدند آنان را بسلامت نزد من بفرست ولى اگر نپذيرفتند بر آنان هجوم كن تا اينكه ايشان را شهيد و مثله كنى ( مثله بضم ميم و سكون ثاء يعنى قطع نمودن اعضاء و جوارح انسان ) زيرا آنان مستحق يك چنين جزائى ميباشند .
فان قتلت حسينا فاوطئ الخيل صدره و ظهره ! يعنى اگر حسين را كشتى سينه و پشت او را زير سم اسبان پايمال كن .
زيرا حسين شخصى متمرد و ظالم است و من پس از مرگ براى اين عمل ضررى نمىبينم . ولى من گفتهام و بر خود لازم دانستهام كه اگر حسين را كشتم اين عمل را با او انجام خواهم داد . اگر تو دستور ما را در بارهء حسين اجراء كنى ما جزاى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 447
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٧