ابن سعد گفت : ميترسم خانهام خراب شود . امام حسين فرمود : من خانهء تو را ميسازم . ابن سعد : خائفم از اينكه مبادا آب و املاكم گرفته شوند . امام حسين :
من از مالى كه در حجاز دارم بهتر از آنها را به تو خواهم داد . ابن سعد : من اهل و عيالى دارم كه براى ايشان خائف هستم . امام حسين پس از اين مكالمات ساكت شد و جوابى به ابن سعد نداد . سپس از نزد ابن سعد در حالى برگشت كه بعمر ميفرمود :
ما لك ! ذبحك اللَّه على فراشك عاجلا ، و لا غفر لك يوم حشرك
! يعنى تو را چه شده ! خدا تو را به زودى در ميان رختخوابت ذبح نمايد و روز محشر تو را نيامرزد . به خدا قسم من اميدوارم تو از گندم عراق نخورى مگر يك مختصرى .
ابن سعد از باب تمسخر گفت : اگر از گندم آن نخورم جو در عوض گندم كافى خواهد بود .
شيخ مفيد ميگويد : بعد از آن نامه نامهء ديگرى از ابن زياد براى ابن سعد آمد كه ؛ بين حسين و يارانش و بين آب فرات حائل شود ! مبادا يك قطره از آب فرات بياشامند ، همانطور كه اين عمل را با عثمان بن عفان انجام دادند .
موكلين آب فرات
عمر بن سعد فورا عمرو بن حجاج را با پانصد نفر سوار بر سر شريعه فرستاد آنان بين امام حسين و يارانش و بين آب فرات حائل شدند و مانع شدند كه ايشان يك قطره آب بياشامند . اين موضوع سه روز قبل از شهيد شدن امام حسين واقع شد .
عبد اللَّه بن حصين ازدى ( به سكون زاء ) كه در رديف قبيلهء بجيله محسوب ميشد با بلند ترين صدا فرياد زد : يا حسين ! اين آب را مىبينيد كه نظير شكم آسمان است ، به خدا قسم يك قطره از آن را نخواهيد خورد تا از عطش بميريد !