عمرو بن حجاج ( كه موكل آب فرات بود ) گفت : شما كيانيد ! يكى از اصحاب امام حسين كه او را هلال بن نافع بجلى ميگفتند گفت : من پسر عموى تو هستم ، آمدم از اين آب فرات بياشامم . عمرو گفت : بياشام نوش جان ! هلال گفت : واى بر تو ! ! به من دستور ميدهى كه آب بياشامم ، ولى حسين بن على و افرادى كه همراه او ميباشند از عطش بميرند ؟ عمرو گفت : راست ميگوئى ، ولى به اين امر مأموريم ، بايد آن را اجرا نمائيم .
هلال بن نافع ياران خود را صدا زد و همه داخل فرات شدند . عمرو بن حجاج هم اصحاب خود را صدا زد و جنگ شديدى بين آنان واقع شد . گروهى كارزار ميكردند و گروهى كليهء مشكهاى آب را از آب پر كردند . احدى از اصحاب امام حسين عليه السّلام كشته نشد و همه بسوى لشكرگاه خود مراجعت نمودند امام حسين و همراهانش آب آشاميدند . بدين جهت بود كه حضرت عباس عليه السّلام سقاء ناميده شد .
پس از اين جريان امام حسين عليه السّلام نزد ابن سعد لعنه اللَّه فرستاد و پيغام داد : من در نظر دارم با تو مكالمه كنم ، امشب بين لشكر من و لشكر تو با من ملاقات كن . ابن سعد با تعداد بيست نفر آمد و امام حسين نيز با همين تعداد آمد . هنگامى كه نزديك يك ديگر رسيدند امام عليه السّلام به ياران خود فرمود : عقب رفتند . فقط برادرش عباس و فرزندش على اكبر نزد آن حضرت ماندند . ابن سعد نيز دستور داد : يارانش عقب رفتند ، فقط پسرش كه حفص نام داشت با غلامش نزد او ماندند .
امام حسين عليه السّلام به ابن سعد فرمود : يا بن سعد ! واى بر تو ! آيا از آن خدائى كه بسوى او باز خواهى گشت نميترسى ؟ آيا با من مقاتله ميكنى ، در صورتى كه ميدانى من پسر چه كسى هستم ؟ دست از اين گروه تبهكار بردار و با من باش ، زيرا اين عمل تو را بيشتر بخداى تعالى نزديك خواهد كرد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 444
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٤