امام حسين عليه السّلام وى را نفرين كرد و فرمود : پروردگارا ! او را بوسيلهء عطش بقتل برسان و هرگز او را نيامرز ! حميد بن مسلم مىگويد : به خدا قسم بعد از نفرين امام حسين من بعيادت آن مرد رفتم ، به حق آن خدائى كه غير از او خدائى وجود ندارد ديدم آن بدبخت آب مىآشاميد تا شكمش پر ميشد . ولى آن را استفراغ ميكرد و فرياد ميزد :
العطش العطش ! ! سپس مىآمد آب مىآشاميد تا شكمش پر ميشد ، دوباره آن آب را استفراغ مينمود و فرياد از عطش ميزد ! او همچنان اين عمل را انجام مىداد تا اينكه نفسش قطع و بدوزخ نازل شد !
هنگامى كه امام حسين عليه السّلام ديد لشكرهائى پى در پى براى امداد ابن سعد كه با آن حضرت كارزار نمايند وارد نينوا ميشوند نزد ابن سعد فرستاد و فرمود :
من در نظر دارم با تو ملاقات نمايم . موقعى كه ملاقات كردند مدت طولانى با يك ديگر آهسته سخن گفتند . سپس ابن سعد به مكان خود بازگشت و نامهاى براى ابن زياد نوشت كه مضمون آن اين بود :
خدا آتش جنگ را خاموش كرده و اين امت را متحد القول نموده و امر اين امت را اصلاح فرموده است . اين حسين است كه به من مىگويد : حاضر است برگردد به آن مكانى كه از آنجا آمده است ، يا بسوى يكى از سرحدها باز گردد و نظير يك مردى از مسلمانان باشد آنچه بر له آنان باشد بر له وى هم باشد و آنچه بر عليه ايشان باشد بر عليه او نيز باشد ، يا اينكه نزد امير المؤمنين يزيد بيايد و دست خود را در ميان دست او بگذارد . و يزيد هر نظريهاى كه دارد بين خود و امام حسين بدهد . اين عمل باعث خوشنودى تو و صلاحيت اين امت خواهد بود .
هنگامى كه ابن زياد آن نامه را خواند گفت : اين نامهء شخصى است كه نسبت بقوم خود خير خواه و دلسوز مىباشد . ناگاه شمر بن ذى الجوشن برخاست و به ابن زياد گفت : آيا تو اين پيشنهاد را از حسين مىپذيرى ، در صورتى كه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٦